تبليغاتX
اجتماعی،فرهنگی،ادبی(ترکی-فارسی)و...
شوراي نگهبان داراي مقام بالايي است و قداست اين شورا بايد محفوظ با شد و در مقام قضاوت و داوري وجه المصالحه قرار نگيرد.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 9:58  توسط تمدن  | 

سالها رفت و دلم در تب و تاب است هنوز
نقش مستورى من نقش بر آب است هنوز
به طرب حمل مكن سرخى رويم كه ز هجر
قلب آكنده ز غم ديده پر آب است هنوز
من كجا؟ يار كجا؟ طالع بيدار كجا
من اسير غم او، بخت به خواب است هنوز
دامنش گيرم اگر لطف خدا يار شود
ليك افسوس كه اين قصه سراب است هنوز
سخت من طالب ديدار و تو غايب ز نظر
ز آتش هجر تو اين قلب كباب است هنوز
همچو يك قطره آبيم به درياى جهان
زندگى زودگذر، همچو حباب است هنوز
«ناصر» از عشق تو آموخت سخن گفتن را
زين سبب گفته او گوهر ناب است هنوز

 

                                              از آیت ا... مکارم شیرازی

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 9:52  توسط تمدن  | 
آنها كه به اختلافات دامن مى‏زنند از هر گروهى باشند تنها راه را براى سيطره دشمنان صاف مى‏كنند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 9:48  توسط تمدن  | 
خطبه‏ى اول‏

بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم‏

و الحمدللَّه ربّ العالمين نحمده و نستعينه و نتوكّل عليه و نستغفره و نصلّى و نسلّم على حبيبه و نجيبه و خيرته فى خلقه حافظ سرّه و مبلّغ رسالاته بشير رحمته و نذير نقمته سيّدنا و نبيّنا ابى‏القاسم المصطفى محمّد و على اله الأطيبين الأطهرين المنتجبين الهداة المهديّين المعصومين سيّما بقيّةاللَّه فى العالمين و السّلام على ائمّة المسلمين و حماة المستضعفين و هداة المؤمنين.

قال الحكيم فى كتابه: «هو الّذى انزل السّكينة فى قلوب المؤمنين ليزدادوا ايمانا مع ايمانهم و للَّه جنود السّماوات و الأرض و كان اللَّه عليما حكيما»(1)

همه‏ى برادران و خواهران عزيز را توصيه ميكنم و دعوت ميكنم به رعايت تقواى الهى و توجه به خداى متعال و دل دادن به رحمت و تفضل الهى در همه حال. اگر ما تقواى خدا را پيشه كنيم، اگر در همه حال دل را به خدا متوجه كنيم، حضور خود در مقابل ذات مقدس پروردگار را از ياد نبريم - كه معناى حقيقى تقوا همين است - يقيناً بركات الهى، رحمت الهى، كمك الهى شامل حال ما خواهد شد. در نماز جمعه‏ى هر هفته دلهاى نمازگزار و متوجه به خداوند متعال بايد اين حقيقت را، اين معناى شگفت‏انگيز را با خود مرور كند؛ تقوا را به خود تلقين كند.

اين روزها از يك طرف به ايام ولادت باسعادت صديقه‏ى كبرا فاطمه‏ى زهرا (سلام اللَّه عليها) متصل و مربوط است، و از يك طرف به ايام مغتنم و ذى قيمت ماه رجب؛ وقت ذكر است، وقت دعاست، وقت توجه است. اين آيه‏اى كه من تلاوت كردم، به مؤمنان بشارت ميدهد و نزول سكينه‏ى الهى را يادآورى ميكند. سكينه يعنى آرامش در مقابل تلاطمهاى گوناگون  روحى و اجتماعى. اين آيه مربوط به حديبيه است. در ماجراى حركت پيامبر اكرم از مدينه به سمت مكه با چند صد نفر از ياران و اصحاب خود به قصد عمره - در سال ششم از هجرت - حوادثى پيش آمد كه از چند جهت موجب طوفانى شدن دلهاى مؤمنان بود. از يك طرف، دشمنان با نيروى مجهزى آنها را محاصره كرده بودند؛ اينها از مدينه دور بودند - حديبيه نزديك مكه است - نيروهاى دشمن متكى به عقبه‏ى مكه بودند، نيرو داشتند، سلاح داشتند، جمعيت زياد داشتند؛ اين يك طرف قضيه بود كه موجب اضطراب ميشد، موجب تشويش براى بسيارى از مؤمنين ميشد؛ از طرف ديگر، پيغمبر اكرم بر طبق آن سياست عظيم مكتوم الهى - كه بعد براى همه آشكار شد - در مقابل كفارى كه آمده بودند در مقابل او، در مواردى كوتاه آمد؛ گفتند اسم «رحمان و رحيم» را، «بسم اللَّه»، را از اين نوشته حذف كنيد، پيغمبر قبول كرد؛ و چند مسئله از اين قبيل پبش آمد. اين هم دلهائى را مشوش كرد، مضطرب كرد، به ترديد انداخت.

در يك چنين مواردى كه اين اضطرابهاى گوناگون - چه به لحاظ مسائل شخصى، چه به لحاظ مسائل اجتماعى - براى مؤمنينِ به اسلام پيش مى‏آيد، اينجا بايد منتظر سكينه‏ى الهى بود؛ آنوقت ميفرمايد: «هو الّذى انزل السّكينة فى قلوب المؤمنين»؛ خدا دلها را قرص كرد، آرامش به آنها داد، آنها را از تلاطمهاى روحى برحذر و بركنار داشت و مسلمانها از لحاظ روانى، به خاطر اين آرامشى كه خدا به آنها داد، آسوده شدند. آنوقت نتيجه‏ى اين سكينه‏ى الهى و آرامش روحى اين ميشود كه: «ليزدادوا ايمانا مع ايمانهم»؛ آنوقت بذر ايمان در دل آنها عميقتر ميرويد، نور ايمان دل آنها را بيشتر روشن ميكند؛ ايمان آنها عميقتر ميشود. اين است كه براى يك مجموعه‏ى مسلمان، مجموعه‏ى مؤمن مهم است كه به خدا حسن ظن داشته باشد، بداند كه خدا كمك‏كار اوست، بداند كه خدا پشت سر رهپويان راه حق است. وقتى دلها قرص شد، گامها هم محكم ميشود؛ وقتى گامها استوار شد، راه به‏آسانى طى ميشود، به هدف نزديك ميشود.

هميشه دشمنان اسلام خواسته‏اند دل مسلمانان را مشوش و مضطرب كنند. در طول تاريخ اسلام موارد زيادى پيش آمده است، قبل از اسلام هم در مورد حركتهاى عظيم جهادى پيامبران قبل از نبى مكرم، مؤمنينى كه توانستند ايمان خودشان را استوار نگه دارند، آرامش روحى پيدا كردند. اين آرامش روحى حركات آنها را در اختيار جهت ايمانى قرار داد؛ مشوش نشدند، مضطرب نشدند، راه را گم نكردند؛ چون در حال تشويش و اضطراب، پيدا كردن راه درست دشوار ميشود. انسانى كه از آرامش روحى برخوردار است، درست فكر ميكند، درست تصميم ميگيرد، درست حركت ميكند. اينها نشانه‏هاى رحمت الهى است.

امروز جامعه‏ى انقلابى ما، مردم مؤمن ما، نياز به اين دارند كه اين آرامش را، اين سكينه را، اين طمأنينه و وقار را در خودشان هرچه بيشتر به وجود بياورند. «الا بذكر اللَّه تطمئن القلوب».(2) ياد خداست كه دلها را در ماجراهاى طوفانى دنيا و زندگى حفظ ميكند. ياد خدا را مغتنم بشماريد. ايام ماه رجب - همانطور كه گفتيم - نزديك است. دعاهاى ماه رجب يك دريائى از معرفت است. در دعا فقط اين نيست كه انسان دل را به خدا نزديك ميكند؛ اين هست، فراگيرى هم هست. در دعا هم تعليم است، هم تزكيه هست. دعا هم ذهن را - اين دعاهاى مأثور از ائمه (عليهم‏السّلام) - روشن ميكند، حقايقى را، معارفى را به ما مى‏آموزد كه در زندگى به آنها نياز داريم، و هم دل را متوجه به خدا ميكند. ذكر الهى را خيلى بايد مغتنم بشمريد. همين نماز جمعه‏ى شما مصداق ذكر الهى است. «فاسعوا الى ذكر اللَّه».(3) در اينجا آنچه بر دل شما، بر زبان شما، بر حركات شما بايد غالب باشد، ياد خداست. دل به ياد خدا، زبان متذكر به نام مقدس پروردگار، حركات دست و پا و جسم هم حركاتى در جهت ياد پروردگار و اطاعت اوامر الهى. اين چيزى كه مورد نياز يكايك ماست، همين است.

من به شما عرض بكنم از اول انقلاب تا امروز - كه سى سال ميگذرد - در حوادث گوناگون، حوادثى كه بعضى از آنها ميتوانست يك ملت را، يك نظام را از جا بكند، ميتوانست يك كشور را دچار درياى طوفانى‏اى بكند كه ندانند چه ميكنند و چه بايد بكنند - همين طور كه مى‏بينيم در بعضى از كشورهاى همسايه‏ى‏مان - براى اين كشور پيش آمد، اما اين كشتى استوار كه متكى به ايمانهاى شما، به اراده‏ى شما، به دل نورانى شما به ذكر خدا متكى بود، در اين طوفانهاى گوناگون اندك‏اضطرابى پيدا نكرد. اين نشانه‏ى رحمت الهى است؛ اين نشانه‏ى تفضلات خداوند به شما ملت عزيز است.

مشمول تفضلات الهى شدن يك مسئله است، حفظ تفضلات و رحمت الهى يك مسئله‏ى ديگر است. مبادا به خودمان مغرور بشويم؛ مبادا وقتى دست كمك پروردگار را كه مى‏بينيم، بگوئيم: «ما كه مورد توجه پروردگار هستيم» و از وظائفمان غفلت كنيم؛ مبادا ياد خدا از دلها برود. بخصوص به شما جوانهاى عزيز در سراسر كشور و هر جا كه هستيد عرض ميكنم: جوانها! اين دلهاى پاك را، اين دلهاى نورانى را، اين دلهاى نرم را مغتنم بشمريد؛ آنها را با ياد پروردگار سيراب كنيد؛ آنها را از ذكر خدا لبريز كنيد، كه خداى متعال توجهاتش را و رحمتش را بر اين ملت مستدام خواهد كرد. و شما بدانيد - من امروز عرض ميكنم - آنجورى كه من دارم مى‏بينم اين ملت را و آنجورى كه مطلعم از تاريخ گذشتگان خودمان در اين كشور و در ديگر كشورها، من مطمئنم و يقين دارم اين ملت به توفيق الهى، به حول و قوه‏ى الهى، به تمام اهداف بلند خود دست خواهد يافت.

اين فضاى معنوىِ جامعه را قدر بدانيد، مبادا هيجانهاى سياسى ما را از خدا غافل كند؛ مبادا بگومگوهاى گوناگونى كه در يك كشور پيش مى‏آيد - كه در ميان يك ملت آزاد يك امر طبيعى است - ما را غافل كند، ندانيم به كجا ميخواهيم برويم، ندانيم چه جور ميخواهيم برويم. اين انقلاب از اول بر پايه‏ى ايمانهاى پاك و صادق استوار شد و ادامه‏ى اين راه هم بر همين پايه‏ى استوار قرار خواهد داشت.

با وجود اين همه عوامل انحراف، بحمداللَّه ملت ما مؤمنند، خدادوستند، دين‏شناسند، به معنويت علاقه‏مندند. امروز جوانها در دنيائى كه ماديگرى بر آن حاكم است، غرق در حيرت و آشفتگى‏اند؛ دورى از معنويت آنها را دچار آشگفتى كرده است؛ نميدانند چه بكنند؛ متفكرانشان هم مانده‏اند؛ و بعضى از آنها فهميده‏اند كه راه اصلاح كارهايشان مراجعه به معنويت است. ولى چه جور ميتوانند معنويت از دست‏رفته را، معنويتى را كه دو قرن است در كشورهاى غربى دائماً با وسائل گوناگون كوبيده شده است، ميخواهند برگردانند؛ كار آسانى نيست. اما ملت ما اينجور نيست. ملت ما در اين مجراى عظيم معنويت حركت كرد، با معنويت توانست يك انقلابِ با اين عظمت را به پيروزى برساند، با معنويت توانست در اين دنياى مادى يك نظام اسلامى را كه متكى به معنويت است، برافرازد، پايه‏هاى آن را محكم كند و آن را در مقابل تهاجمها و طوفانهاى گوناگون حفظ كند. ملت ما يك جنگ هشت ساله‏ى تحميلى را با تكيه‏ى به همين معنويت توانست با سرافرازى و پيروزى طى كند. امروز هم جوانهاى ما اكثراً جوانهاى مؤمن و معنوى هستند. حتّى آن كسانى كه بظاهر گرايش معنوى در سيماى آنها نيست، انسان در مواقع حساس مى‏بيند دلهايشان متوجه خداست. بارها من عرض كرده‏ام كه در اين شبهاى قدر، در اين روزهاى اعتكاف، در اين مراسم نماز عيد فطر، چه افرادى، چه اشخاصى كه انسان گمان نميكند، دلهايشان را متوجه خدا ميكنند.

پروردگارا ! تو را به قرآن سوگند ميدهيم، تو را به ائمه‏ى هدى‏ (عليهم‏السّلام) و نبى مكرم سوگند ميدهيم دلهاى ما را از معنويت بيش از پيش انباشته بفرما. پروردگارا ! دست ما را از قرآن و از اهل بيت كوتاه مكن. پروردگارا ! تقوا و ايمان و سكينه‏ى الهى را بر دلهاى اين ملت بزرگ نازل كن. پروردگارا ! اين ملت مقتدر و مظلوم را در مقابل دشمنانش به پيروزى برسان. پروردگارا ! دلهاى ما را متوجه به خود نگه دار. پروردگارا ! آنچه ميگوئيم، آنچه ميكنيم، براى خودت و در راه خودت قرار بده؛ و از ما قبول بفرما. پروردگارا ! سلام ما را به پيشگاه ولى‏ات و حجتت و عبد صالحت حضرت بقيةاللَّه (ارواحنا فداه) برسان؛ دعاى آن بزرگوار را در حق ما مستجاب بفرما.
بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم‏
و العصر. انّ الانسان لفى خسر. الّا الّذين امنوا و عملوا الصّالحات و تواصوا بالحقّ و تواصوا بالصّبر.(4)
  

 خطبه‏ى دوم‏

بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم‏
والحمدللَّه ربّ العالمين و الصّلاة و السّلام على سيّدنا و نبيّنا ابى‏القاسم المصطفى محمّد و على اله الأطيبين الأطهرين المنتجبين الهداة المهديّين المعصومين سيّما علىّ اميرالمؤمنين و حبيبته فاطمة الزّهراء و الحسن و الحسين سيّدى شباب اهل الجنّة و علىّ‏بن‏الحسين و محمّدبن‏علىّ و جعفربن‏محمّد و موسى‏بن‏جعفر و علىّ‏بن‏موسى و محمّدبن‏علىّ و علىّ‏بن‏محمّد و الحسن‏بن‏علىّ و الخلف القائم المهدىّ صلواتك عليهم اجمعين و صلّ على ائمّة المسلمين و حماة المستضعفين و هداة المؤمنين.

اوصيكم عباد اللَّه بتقوى اللَّه.

در اين خطبه هم من همه‏ى برادران و خواهران عزيزى را كه در نماز شركت دارند، دعوت ميكنم به تقوا، به پرهيزگارى.

مسئله‏اى كه در اين خطبه مطرح ميكنم، مسئله‏ى انتخابات است كه فعلاً مسئله‏ى روز در كشور ماست. سه مطلب را خطاب به سه دسته عرض خواهم كرد. يك مطلب خطاب به عموم ملت عزيزمان در هر نقطه‏اى از كشور كه هستند، ميخواهم عرض بكنم. يك مطلب را خطاب به نخبگان سياسى، نامزدهاى رياست جمهورى، فعالان و دست‏اندركاران قضاياى انتخابات ميخواهم عرض بكنم. يك مطلب هم خطاب به سران استكبار، بعضى از دولتهاى غربى و سردمداران رسانه‏هائى كه آنها اداره ميكنند، خواهم گفت.

درباره‏ى مطلب اول كه خطاب به شما مردم عزيز است، حرف من عبارت است از يك دنيا تجليل و تعظيم و تشكر. بنده دوست ندارم در سخنرانى‏ها و خطابه‏ها نسبت به مخاطبان خودم با مبالغه حرف بزنم يا تملق آنها را بگويم؛ اما در اين قضيه‏ى انتخابات، خطاب به شما مردم عزيز عرض ميكنم كه هر چه با مبالغه صحبت بكنم، زياد نيست؛ حتّى اگر بوى تملق هم بدهد، ايرادى ندارد. كار بزرگى كرديد. انتخابات 22 خرداد يك نمايش عظيمى بود از احساس مسئوليت ملت ما براى سرنوشت كشور؛ نمايش عظيمى بود از روح مشاركت‏جوى مردم در اداره‏ى كشورشان؛ نمايش عظيمى بود از دلبستگى مردم به نظامشان. حقيقتاً مشابه اين حركتى كه در كشور انجام گرفت، من امروز در دنيا و در اين دموكراسى‏هاى گوناگون - چه دموكراسى‏هاى ظاهرى و دروغين و چه دموكراسى‏هائى كه واقعاً به آراء مردم مراجعه ميكنند - نظيرش را سراغ ندارم. در جمهورى اسلامى هم جز در همه‏پرسى سال 58 - فروردين 58 - هيچ نظيرى ديگر براى اين انتخاباتى كه در جمعه‏ى گذشته شما انجام داديد، وجود ندارد؛ مشاركت حدود 85 درصد؛ چهل ميليون تقريباً جمعيت. انسان دست مبارك ولى‏عصر را پشت سر حوادثى با اين عظمت مى‏بيند. اين نشانه‏ى توجه خداست. لازم ميدانم از اعماق دل نسبت به شما مردم عزيز در سراسر كشور ابراز ادب و ابراز تواضع كنم كه واقعاً جا دارد.

نسل جوان ما بخصوص نشان داد كه همان شور سياسى، همان شعور سياسى، همان تعهد سياسى را كه ما در نسل اول انقلاب سراغ داشتيم، دارد؛ با اين تفاوت كه در دوران انقلاب، كوره‏ى داغ انقلاب دلها را به هيجان مى‏آورد، بعد هم در دوره‏ى جنگ به نحو ديگرى؛ اما امروز اينها هم نيست، در عين حال اين تعهد، اين احساس مسئوليت، اين شور و شعور در نسل كنونى ما وجود دارد؛ اينها چيز كمى نيست. البته بين مردم اختلاف سليقه هست، اختلاف رأى هست؛ عده‏اى كسى را قبول دارند، حرفى را قبول دارند؛ عده‏ى ديگرى كس ديگرى را قبول دارند، حرف ديگرى را قبول دارند؛ اينها هست، طبيعى هم هست، ليكن يك تعهد جمعى را انسان در بين همه‏ى اين آحاد، با اختلاف آراءشان، احساس ميكند؛ يك تعهد جمعى براى حفظ كشورشان، براى حفظ نظامشان. همه وارد شدند؛ در شهرها، در روستاها، در شهرهاى بزرگ، در شهرهاى كوچك، اقوام گوناگون، مذاهب مختلف، مردها، زنها، پير، جوان، همه وارد اين ميدان شدند؛ همه در اين حركت عظيم شركت كردند.

اين انتخابات، عزيزان من! براى دشمنان شما يك زلزله‏ى سياسى بود؛ براى دوستان شما در اكناف عالم يك جشن واقعى بود؛ يك جشن تاريخى بود. در سى سالگى انقلاب اين جور مردم بيايند نسبت به اين نظام و اين انقلاب و آن امام بزرگوار اظهار وفادارى كنند! اين يك جنبش عمومى و مردمى بود براى تجديد پيمان با امام و با شهدا؛ و براى نظام جمهورى اسلامى يك نَفَس تازه كردن، يك حركت از نو، يك فرصت بزرگ. اين انتخابات، مردمسالارى دينى را به رخ همه‏ى مردم عالم كشيد. همه‏ى كسانى كه بدخواه نظام جمهورى اسلامى هستند، ديدند مردمسالارى دينى يعنى چه. اين يك راه سوم است. در مقابل ديكتاتورى‏ها و نظامهاى مستبد از يك طرف، و دموكراسى‏هاى دور از معنويت و دين از يك طرف ديگر، اين مردمسالارى دينى است؛ اين است كه دلهاى مردم را مجذوب ميكند و آنها را به وسط صحنه ميكشاند. اين، امتحان خودش را داد. اين يك نكته درباره‏ى اين انتخابات.

نكته‏ى دوم در باب اين انتخابات اين است كه انتخابات 22 خرداد نشان داد كه مردم، با اعتماد و با اميد و با شادابى ملى در اين كشور زندگى ميكنند. اين جواب خيلى از حرفهائى است كه دشمنان شما در تبليغات مغرضانه‏ى خودشان بر زبان مى‏آورند. اگر مردم در كشور به آينده اميدوار نباشند، در انتخابات شركت نميكنند؛ اگر به نظام خودشان اعتماد نداشته باشند، در انتخابات شركت نميكنند؛ اگر احساس آزادى نكنند، به انتخابات روى خوش نشان نميدهند. اعتماد به نظام جمهورى اسلامى در اين انتخابات آشكار شد. و من بعد عرض خواهم كرد كه دشمنان همين اعتماد مردم را هدف گرفته‏اند؛ دشمنان ملت ايران ميخواهند همين اعتماد را در هم بشكنند. اين اعتماد بزرگترين سرمايه‏ى جمهورى اسلامى است، ميخواهند اين را از جمهورى اسلامى بگيرند؛ ميخواهند ايجاد شك كنند، ايجاد ترديد كنند درباره‏ى اين انتخابات و اين اعتمادى را كه مردم كردند، تا اين اعتماد را متزلزل كنند.

دشمنان ملت ايران ميدانند كه وقتى اعتماد وجود نداشت، مشاركت ضعيف خواهد شد؛ وقتى مشاركت و حضور در صحنه ضعيف شد، مشروعيت نظام دچار تزلزل خواهد شد؛ آنها اين را ميخواهند؛ هدف دشمن اين است. ميخواهند اعتماد را بگيرند تا مشاركت را بگيرند، تا مشروعيت را از جمهورى اسلامى بگيرند. اين، ضررش بمراتب از آتش زدن بانك و سوزاندن اتوبوس بيشتر است. اين، آن چيزى است كه با هيچ خسارت ديگرى قابل مقايسه نيست. مردم بيايند در يك چنين حركت عظيمى اينجور مشتاقانه حضور پيدا كنند، بعد به مردم گفته بشود كه شما اشتباه كرديد به نظام اعتماد كرديد؛ نظام قابل اعتماد نبود. دشمن اين را ميخواهد.

اين خط را از پيش از انتخابات هم شروع كردند؛ از دو سه ماه پيش از اين. من اول فروردين در مشهد گفتم هى دارند دائماً به گوشها ميخوانند، تكرار ميكنند كه بناست در انتخابات تقلب بشود. ميخواستند زمينه را آماده كنند. من آنوقت به دوستان خوبمان در داخل كشور تذكر دادم و گفتم اين حرفى را كه دشمن ميخواهد به ذهن مردم رسوخ بدهد، نگوئيد. نظام جمهورى اسلامى مورد اعتماد مردم است. اين اعتماد آسان به دست نيامده، سى سال است كه نظام جمهورى اسلامى با مسئولانش، با عملكردش، با تلاشهاى فراوانش توانسته اين اعتماد را در دل مردم عميق كند. دشمن ميخواهد اين اعتماد را بگيرد، مردم را دچار تزلزل كند. اين هم يك نكته.

نكته‏ى سوم، مسئله‏ى رقابتها بود. اين رقابتها كاملاً رقابتهاى آزاد، جدى و شفاف بين نامزدهاى مختلف بود؛ همه ديدند. به قدرى اين رقابتها و اين گفتگوها و اين مناظره‏ها شفاف و صريح بود، كه عده‏اى به آن معترض شدند - حالا عرض خواهم كرد - حق هم تا حدودى با آنهاست. التهاباتى هم به وجود آورد كه الان هم هنوز آثارش را داريم مشاهده ميكنيم. من به شما عرض بكنم، فرض ما اين بود و هست كه اين رقابتى كه وجود دارد بين چهار نامزد انتخابات، اين رقابت ميان افراد و جريانهاى متعلق به نظام اسلامى است. اينى كه دشمنان سعى ميكنند در رسانه‏هاى گوناگون - كه غالباً هم اين رسانه‏ها مال اين صهيونيستهاى خبيث و رذل است - اينجور وانمود كنند كه دعوا بين طرفداران نظام و مخالفان نظام است، نخير، اين جورى نبود؛ آنها غلط ميكنند اين حرف را ميزنند؛ اين واقعيت ندارد.

اين چهار نفرى كه وارد عرصه‏ى اين انتخابات جدى شدند، همه‏شان جزو عناصر نظام و متعلق به نظام بودند و هستند. يكى از اينها رئيس جمهور كشور ماست؛ رئيس جمهور خدوم، پركار، زحمتكش، مورد اعتماد. يكى از آنها نخست‏وزيرِ هشت سال در دوران رياست جمهورى خود بنده است. يكى از آنها فرمانده‏ى سپاه در سالهاى متمادى و يكى از فرماندهان اصلى دوران دفاع مقدس بوده است. يكى از آنها دو دوره رئيس قوه‏ى مقننه‏ى كشور بوده است؛ رئيس مجلس شوراى اسلامى بوده است. اينها عناصر نظامند؛ اينها همه‏شان متعلق به نظامند. البته اختلاف‏نظر دارند، اختلاف برنامه دارند، در جهتگيرى‏هاى گوناگون سياسى با هم تفاوتهاى متعددى دارند؛ اما همه‏شان مال نظامند؛ چهار نفر از عناصر نظامند. اين رقابت درون نظام تعريف شد؛ نه رقابت بين درون نظام و بيرون نظام، كه راديوى صهيونيستى و راديوى آمريكا و راديوى انگليسِ خبيث و ديگران هى ميخواهند اين را دامن بزنند. نخير، رقابتى بود در درون نظام و بين عناصر وابسته‏ى به نظام؛ متعلق به نظام، و همه‏شان هم با اين سوابق. همه‏شان را من از نزديك ميشناسم، افكارشان را ميدانم، سلائقشان را ميدانم، خصوصيات رفتاريشان را ميدانم، با همه‏شان از نزديك من كار كردم.

البته بنده همه‏ى ديدگاه‏هاى اين آقايان را قبول ندارم؛ بعضى از نظرهايشان و عملكردهايشان از نظر من بدون شك قابل انتقاد است؛ بعضى را براى خدمت به كشور مناسبتر از بعضى ديگر ميدانم؛ اما انتخاب به عهده‏ى مردم بوده و هست. مردم انتخاب كردند. خواست من، تشخيص من، نه به مردم گفته شد، نه مردم لازم بود آن را مراعات كنند. مردم خودشان طبق معيارهاى خودشان تشخيص دادند، حركت كردند، عمل كردند؛ ميليونها اين طرف، ميليونها آن طرف. بنابراين، مسئله، مسئله‏ى درونى نظام است. اينى كه بخواهند صورت مسئله را تغيير بدهند، اين صد در صد مغرضانه و خباثت آلود است. دعوا بين نظام و بيرون از نظام نيست، دعوا بين انقلاب و ضد انقلاب نيست؛ اختلاف بين عناصرى در درون چهار چوب نظام است.
 آن مردمى هم كه به اين چهار نفر رأى دادند، اينها هم با اعتقاد به نظام رأى دادند، تشخيص دادند اين براى كشور بهتر است، به نظام پابندى‏اش بيشتر است، به او رأى دادند. آن كسى را كه صالحتر براى خدمت به نظام ميدانستند، به او رأى دادند؛ مردم هم در چهارچوب نظام عمل كردند.

اما اين رقابتها و مناظرات، كه ابتكار مهمى بود؛ ابتكار جالبى بود؛ خيلى صريح بود، خيلى شفاف بود، خيلى جدى بود. اين مناظره‏ها تو دهن آن كسانى زد كه از بيرون تبليغ ميكردند كه اين رقابتها نمايشى است، واقعيت ندارد. ديدند نخير، واقعيت دارد؛ جدى در مقابل هم ايستاده‏اند، با هم بحث ميكنند، با هم استدلال ميكنند. بنابراين مناظره‏ها و گفتگوها بسيار از اين جهت مثبت بود. البته آثار مثبتى داشت، عيوبى هم داشت، كه حالا هر دو را من عرض خواهم كرد.

آن جهت مثبت، اين بود كه در اين مناظره‏ها و در اين گفتگوها و در اين گفتارهاى تلويزيونى، همه شفاف و راحت حرف زدند، حرف دلشان را بر زبان آوردند، يك سيلابى از نقد و انتقاد به راه افتاد و همه مجبور شدند پاسخگوئى كنند. به آنها انتقاد شد، آنها در مقام پاسخگوئى برآمدند و از خودشان دفاع كردند. مواضع افراد و مواضع گروه‏ها بدون ابهام، بدون پيچيده‏گوئى، عريان، در مقابل چشم مردم قرار گرفت؛ سياستهايشان چيست، برنامه‏هايشان چيست، پابندى‏هايشان كدام است، تا چه حد است؛ اينها در مقابل چشم مردم قرار گرفت و مردم توانستند قضاوت كنند. مردم احساس كردند كه در نظام اسلامى بيگانه به حساب نمى‏آيند، نظام كشور اندرونى و بيرونى ندارد. همه چيز در مقابل مردم آشكار، همه‏ى نظرات در مقابل مردم بيان شد و معلوم شد رأى مردم ناشى از همين دقتها و تأملات خواهد بود. رأى مردم زينتى نيست. حق انتخاب حقيقتاً متعلق به مردم است، مردم ميخواهند آگاهانه، هشيارانه انتخاب كنند. اين مناظره‏ها اين را نشان داد. يقيناً يكى از علل افزايش ده ميليونى آراء نسبت به آخرين حد نصابِ دوره‏هاى قبل همين بود كه ذهن مردم، فكر مردم مشاركت داده شد، به عرصه آمد و آنها تشخيص دادند، وارد ميدان شدند. اين مناظره‏ها به سطح خيابانها هم كشيده شد، داخل خانه‏ها هم رفت، كه اينها قدرت انتخاب مردم را بالا ميبرد. اينجور مباحثات و گفتگوها ذهنها را پرورش ميدهد، قدرت انتخاب را بالا ميبرد. اين از نظر جمهورى اسلامى چيز مطلوبى است.

البته همين جا من عرض بكنم كه اين گفتگوها نبايد به جائى برسد كه تبديل بشود به كدورت و كينه. اگر اين شد، آنوقت اثر عكس خواهد داشت. اگر به همان شكلى كه آن روز بود و در همان حد باقى بود، اين خوب بود؛ اما اگر بنا باشد همين طور كش پيدا كند، ادامه پيدا كند، هى بگومگو بشود، اين تدريجاً تبديل خواهد شد به كينه. البته خيلى خوب است كه اين‏جور مناظره‏هائى در سطوح مديريتى ادامه پيدا كند - البته با حذف آن عيوبى كه بعد به آن اشاره خواهم كرد - و افراد، مسئولين، خودشان را در معرض نقد و انتقاد قرار بدهند و پاسخگو باشند و پاسخ بدهند و تبيين كنند. خيلى از اوقات اگر چنانچه يك انتقادى به كسى بشود، اين فرصتى است براى او كه بتواند ذهنها را روشن كند، تبيين كنند، حقيقت را بيان كنند؛ خيلى چيز خوبى است؛ البته با حذف آن عيوبى كه عرض خواهم كرد. اگر اين جور مناظره‏ها در طول سال و در طول چهار سال ادامه داشته باشد، ديگر وقتى در هنگام انتخابات پيش آمد، حالت انفجارى پيدا نميكند؛ همه‏ى حرفها در طول زمان گفته خواهد شد، شنيده خواهد شد؛ نقدها، پاسخها، جوابها. اينها محسنات اين مناظرات بود كه خيلى خوب بود؛ اما عيوبى هم داشت كه اين عيوب را بايد برطرف كرد. در مواردى انسان ميديد كه در اين مناظره‏ها جنبه‏ى منطقى مناظره ضعيف ميشد؛ جنبه‏ى احساساتى و عصبى پيدا ميكرد؛ جنبه‏ى تخريبى غلبه پيدا ميكرد؛ سياه‏نمائى وضع موجود به شكل افراطى در اين مناظره‏ها ديده شد؛ سياه‏نمائى دوره‏هاى گذشته هم در اين مناظره‏ها مشاهده شد؛ هر دو بد بود. اتهاماتى مطرح شد كه در جائى اثبات نشده است؛ به شايعات تكيه شد، بى‏انصافيهائى احياناً ديده شد؛ هم بى‏انصافى نسبت به اين دولت با اين همه حجم خدمت، و هم بى‏انصافى نسبت به دولتهاى گذشته و دوران سى ساله. آقايان در خلال صحبت احساساتى شدند و لابلاى حرفهاى خوب، حرفهائى هم كه خوب نبود، گفته شد.

بنده هم مثل بقيه‏ى آحاد ملت نشستم پاى تلويزيون و اين مناظره‏ها را تماشا كردم و از آزادى بيان لذت بردم؛ از اينكه نظام جمهورى اسلامى توانسته است به كمك مردم بيايد تا بتوانند قدرت انتخاب خود را بالا ببرند، لذت بردم؛ اما اين بخش معيوب قضيه، بنده را ناخرسند كرد؛ متأثر شدم. براى طرفداران نامزدها هم آن بخشهاى معيوب، آن تعريضها، آن تصريحها، التهاب‏آور و نگران‏كننده بود، كه البته از هر دو طرف هم بود.

بنده اينجا در منبر نماز جمعه، در خطبه‏اى كه در حكم نماز است، حقايق را بايد بيان بكنم. هر دو طرف در اين عيب متأسفانه مشترك بودند. از يك طرف صريحترين اهانتها به رئيس جمهورِ قانونى كشور شد. حتى از دو سه ماه قبل از مناظرات هم اين سخنرانى‏ها را براى من مى‏آوردند و من ميديدم يا گاهى مى‏شنيدم؛ تهمتهائى زدند، حرفهائى گفتند؛ به كى؟ به كسى كه رئيس جمهور قانونى كشور است، متكى به آراء مردم است. نسبتهاى خلاف دادند، رئيس جمهور مملكت را كه مورد اعتماد مردم است، به دروغ‏گوئى متهم كردند! اينها خوب است؟ كارنامه‏هاى جعلى براى دولت درست كردند، اينجا آنجا پخش كردند، كه ما كه در جريان امور هستيم، مى‏بينيم ميدانيم كه اينها خلاف واقع است؛ فحاشى كردند؛ رئيس جمهور را خرافاتى، رمال، از اين نسبت‏هاى خجالت‏آور دادند؛ اخلاق و قانون و انصاف را زير پا گذاشتند.

اين از آن طرف. از اين طرف هم همين جور؛ از اين طرف هم شبيه همين كارها به نحو ديگرى انجام گرفت. كارنامه‏ى درخشان سى ساله‏ى انقلاب كمرنگ جلوه داده شد؛ اسم بعضى از اشخاص برده شد كه اينها شخصيتهاى اين نظامند؛ اينهاكسانى هستند كه عمرشان را در راه اين نظام صرف كردند. بنده در نماز جمعه هيچوقت رسمم نبوده است از افراد اسم بياورم؛ اما اينجا چون اسم آورده شده است، مجبورم اسم بياورم. به طور خاص از آقاى هاشمى رفسنجانى، از آقاى ناطق نورى من لازم است اسم بياورم و بايد بگويم. البته اين آقايان را كسى متهم به فساد مالى نكرده؛ حالا در مورد بستگان و كسان، هر كس هر ادعائى دارد، بايستى در مجارى قانونى خودش اثبات بشود و قبل از اثبات نميشود اينها را رسانه‏اى كرد. اگر چيزى اثبات بشود، فرقى بين آحاد جامعه نيست؛ اما اثبات نشده، نميشود اينها را مطرح كرد و قاطعاً ادعا كرد. وقتى اينجور حرفها مطرح ميشود، تلقى‏هاى نادرست در جامعه به وجود مى‏آيد، جوانها چيز ديگرى خيال ميكنند، چيز ديگرى ميفهمند.

آقاى هاشمى را همه ميشناسند. من شناختم از ايشان مربوط به بعد از انقلاب و مسئوليتهاى بعد از انقلاب نيست؛ من از سال 1336 - يعنى 52 سال قبل - ايشان را از نزديك ميشناسم. آقاى هاشمى از اصلى‏ترين افراد نهضت در دوران مبارزات بود؛ از مبارزين جدى و پيگيرِ قبل از انقلاب بود؛ بعد از پيروزى انقلاب از مؤثرترين شخصيتهاى جمهورى اسلامى در كنار امام بود؛ بعد از رحلت امام هم در كنار رهبرى تا امروز. اين مرد بارها تا مرز شهادت پيش رفته. قبل از انقلاب اموال خودش را صرف انقلاب ميكرد و به مبارزين ميداد. اينها را جوانها خوب است بدانند. بعد از انقلاب ايشان مسئوليتهاى زيادى داشت: هشت سال رئيس جمهور بود؛ قبلش رئيس مجلس بود؛ بعد مسئوليتهاى ديگرى داشت. در طول اين مدت هيچ موردى را سراغ نداريم كه ايشان براى خودش از انقلاب يك اندوخته‏اى درست كرده باشد. اينها يك حقايقى است؛ اينها را بايد دانست. در حساسترين مقاطع ايشان در خدمت انقلاب و نظام بوده.

 من البته در موارد متعددى با آقاى هاشمى اختلاف‏نظر داريم، كه طبيعى هم هست؛ ولى مردم نبايد دچار توهم بشوند، چيز ديگرى فكر كنند. البته بين ايشان و بين آقاى رئيس جمهور از همان انتخاب سال 84 تا امروز اختلاف‏نظر بود، الان هم هست؛ هم در زمينه‏ى مسائل خارجى اختلاف‏نظر دارند، هم در زمينه‏ى نحوه‏ى اجراى عدالت اجتماعى اختلاف‏نظر دارند، هم در برخى مسائل فرهنگى اختلاف‏نظر دارند؛ و نظر آقاى رئيس جمهور به نظر بنده نزديكتر است.

در مورد آقاى ناطق نورى هم همين جور. آقاى ناطق نورى هم از شخصيتهاى خدوم انقلاب است؛ ايشان هم خدمات زيادى كرده و در دلبستگى ايشان به اين نظام و انقلاب هيچ شكى نيست.

مناظره‏هاى زنده‏ى تلويزيونى خوب است؛ اما اين آسيبها بايد برطرف بشود. من همان وقت - بعد از مناظره - به آقاى رئيس جمهور هم تذكر دادم؛ چون ميدانستم ايشان ترتيب اثر ميدهند.

در مورد مبارزه‏ى با فساد مالى، موضع نظام يك موضع روشنى است. در زمينه‏ى مسائل مربوط به عدالت اجتماعى، موضع نظام يك موضع روشنى است. با فساد بايد در هر نقطه‏اى كه هست، مبارزه كرد. من ميخواهم اين را عرض بكنم: ما مدعى نيستيم در نظام ما فساد مالى و اقتصادى وجود ندارد؛ چرا، اگر وجود نداشت كه بنده آن نامه‏ى هشت ماده‏اى را چند سال قبل خطاب به رؤساى محترم سه قوه نمينوشتم و اينقدر روى آن تأكيد نميكردم. چرا، هست؛ اما ميخواهم اين را بگويم: نظام جمهورى اسلامى، همين امروز يكى از سالمترين نظامهاى سياسى و اجتماعى در دنياست. اينكه ما بيائيم به استناد گزارش فلان مرجع صهيونيستى، نظام را و كشور را متهم كنيم به فساد، اين مطلقاً درست نيست. اين هم كه ما اشخاص را، مسئولين را بى‏جهت در زمينه‏ى فساد زير سؤال ببريم، اين هم درست نيست. فساد مالى يكى از مسائل مهم در نظام اسلامى است و بايد با او جداً مبارزه كرد؛ هم در قوه‏ى مجريه، هم در قوه‏ى قضائيه، هم در قوه‏ى مقننه. همه موظفند با اين مسئله مبارزه كنند. اگر مبارزه نشود، مهار نشود، توسعه پيدا خواهد كرد؛ كما اينكه بسيارى از كشورهاى دنيا - همين كشورهاى غربى كه اينقدر دم از مبارزه‏ى با فساد مالى و پولشوئى و امثال اينها ميزنند - تا خرخره غرق در فسادند. قضاياى دولت انگليس و مجلس پارلمان انگليس را اين روزها شنيديد و همه‏ى دنيا دانستند. اين يك گوشه‏هائى از قضاياست؛ خيلى بيش از اينهاست.

اين بخش مربوط به خطاب مردم را من جمع‏بندى كنم. عزيزان من! ملت ايران! 22 خرداد يك حماسه بود. اين حماسه، تاريخى شد، جهانى شد. اگرچه بعضى از دشمنان ما در اطراف دنيا خواستند اين پيروزى مطلق نظام را، اين پيروزى حتمى را، به يك پيروزى مشكوك و قابل ترديد تبديل كنند. حتّى بعضى خواستند اين را به يك شكست ملى تبديل كنند! خواستند كام شما را تلخ كنند و نگذارند بالاترين نصاب مشاركت جهانى را دنيا به نام شما ثبت كند. خواستند اين كارها را بكنند؛ اما به نام شما ثبت شد. نميشود آن را دستكارى كرد.

رقابتها تمام شد. همه‏ى كسانى كه به اين چهار نامزد رأى دادند، مأجورند؛ ان‏شاءاللَّه اجر الهى دارند. همه‏شان در درون جبهه‏ى انقلابند، متعلق به نظامند؛ اگر با قصد قربت رأى داده باشند، عبادت هم كرده‏اند. خط انقلاب، چهل ميليون رأى دارد؛ نه بيست و چهار و نيم ميليون كه رأى به رئيس جمهور منتخب است. چهل ميليون به خط انقلاب رأى دادند.

مردم اطمينان دارند؛ اما برخى از طرفداران نامزدها هم اطمينان داشته باشند كه جمهورى اسلامى اهل خيانت در آراء مردم نيست. ساز و كارهاى قانونى انتخابات در كشور ما اجازه‏ى تقلب نميدهد. اين را هر كسى كه دست‏اندركار مسائل انتخابات هست و از مسائل انتخابات آگاه است، تصديق ميكند؛ آن هم در حد يازده ميليون تفاوت! يك وقت اختلافِ بين دو رأى، صد هزار است، پانصد هزار است، يك ميليون است، حالا ممكن است آدم بگويد يك جورى تقلب كردند، جابه جا كردند؛ اما يازده ميليون را چه جور ميشود تقلب كرد! در عين حال بنده اين را گفتم، شوراى محترم نگهبان هم همين را قبول دارند كه اگر كسانى شبهه دارند و مستنداتى ارائه ميدهند، بايد حتماً رسيدگى بشود؛ البته از مجارى قانونى؛ رسيدگى فقط از مجارى قانونى. بنده زير بار بدعتهاى غيرقانونى نخواهم رفت. امروز اگر چهارچوبهاى قانونى شكسته شد، در آينده هيچ انتخاباتى ديگر مصونيت نخواهد داشت. بالاخره در هر انتخاباتى بعضى برنده‏اند، بعضى برنده نيستند؛ هيچ انتخاباتى ديگر مورد اعتماد قرار نخواهد گرفت و مصونيت پيدا نخواهد كرد. بنابراين همه چيز دنبال بشود، انجام بگيرد، كارهاى درست، بر طبق قانون. اگر واقعاً شبهه‏اى هست، از راه‏هاى قانونى پيگيرى بشود. قانون در اين زمينه كامل است و هيچ اشكالى در قانون نيست. همانطور كه حق دادند كه نامزدها نظارت كنند، حق دادند كه شكايت كنند، حق دادند كه بررسى بشود. بنده از شوراى محترم نگهبان خواستم كه اگر مواردى خواستند صندوقها را بازشمارى بكنند، با حضور نمايندگان خود نامزدها اين كار را بكنند. خودشان باشند، آنجا بشمرند، ثبت كنند، امضاء كنند. بنابراين، هيچ مشكلى در اين جهت وجود ندارد. اين راجع به انتخابات و خطاب به شما مردم عزيز.

اما خطاب دوم من، خطاب به سياسيون و نامزدها و گردانندگان احزاب و جريانات است. من ميخواهم عرض كنم به اين حضرات، كه امروز يك لحظه‏ى حساس تاريخى براى كشور است؛ نگاه كنيد به وضع دنيا، نگاه كنيد به وضع خاورميانه، نگاه كنيد به وضع اقتصادى عالم، نگاه كنيد به مسائل كشورهاى همسايه‏ى ما مثل عراق، مثل افغانستان، مثل پاكستان. ما در نقطه‏ى حساسى از تاريخ قرار گرفته‏ايم. همه‏ى ما وظيفه داريم كه در اين مرحله‏ى تاريخى هوشيار باشيم، دقيق باشيم، مواظب باشيم اشتباه نكنيم.

در اين قضيه‏ى انتخابات، مردم حقاً و انصافاً به وظيفه‏ى خودشان عمل كردند. وظيفه‏شان اين بود كه بيايند پاى صندوقهاى رأى، كه به بهترين وجهى اين وظيفه اداء شد؛ اما ما و شما وظائف سنگين‏ترى داريم. آن كسانى كه به يك نحوى يك نوع مرجعيتى در افكار مردم دارند؛ از اين سياسيون و رؤساى احزاب و كارگردانان جريانات سياسى، و يك عده‏اى از اينها حرف‏شنوى دارند، اينها خيلى بايد مراقب رفتار خودشان باشند؛ خيلى بايد مراقب گفتار خودشان باشند. اگر آنها كمى افراطى‏گرى كنند، دامنه‏ى اين افراطى‏گرى در بدنه‏ى مردم به جاهاى بسيار حساس و خطرناكى خواهد رسيد كه گاهى خود آنها ديگر نميتوانند آن را جمع كنند، كه ما نمونه‏هايش را ديده‏ايم. افراط وقتى در جامعه به وجود آمد، هر حركت افراطى به افراطى‏گرى ديگران دامن ميزند. اگر نخبگان سياسى بخواهند قانون را زير پا بگذارند، يا براى اصلاح ابرو، چشم را كور كنند، چه بخواهند، چه نخواهند، مسئول خونها و خشونتها و هرج و مرج‏ها، آنهايند. من به همه‏ى اين آقايان، اين دوستان قديمى، اين برادران توصيه ميكنم بر خودتان مسلط باشيد؛ سعه‏ى صدر داشته باشيد؛ دستهاى دشمن را ببينيد؛ گرگهاى گرسنه‏ى كمين‏كرده را كه امروز ديگر نقاب ديپلماسى را يواش يواش دارند از چهره‏هايشان برميدارند و چهره‏ى حقيقى خودشان را نشان ميدهند، ببينيد؛ از اينها غفلت نكنيد.

امروز - حالا عرض خواهم كرد - ديپلماتهاى برجسته‏ى چند كشور غربى كه تا حالا با تعارفات ديپلماتيك با ما حرف ميزدند، نقاب از چهره برداشتند؛ چهره‏ى واقعى خودشان را دارند نشان ميدهند؛ «قد بدت البغضاء من افواههم و ما تخفى صدورهم اكبر».(5) دشمنى‏هاى خودشان با نظام اسلامى را دارند نشان ميدهند؛ از همه هم خبيث‏تر دولت انگليس. من به اين برادران عرض ميكنم، به مسئوليت پيش خداى متعال فكر كنيد: پيش خدا مسئوليد، از شما سؤال خواهد شد. آخرين وصاياى امام را به ياد بياوريد؛ قانون، فصل‏الخطاب است؛ قانون را فصل‏الخطاب بدانيد. انتخابات اصلاً براى چيست؟ انتخابات براى اين است كه همه‏ى اختلافها سر صندوق رأى حل و فصل بشود. بايد در صندوقهاى رأى معلوم بشود كه مردم چى ميخواهند، چى نميخواهند؛ نه در كف خيابانها. اگر قرار باشد بعد از هر انتخاباتى آنهائى كه رأى نياوردند، اردوكشى خيابانى بكنند، طرفدارانشان را بكشند به خيابان؛ بعد آنهائى كه رأى آورده‏اند هم، در جواب آنها، اردوكشى كنند، بكشند به خيابان، پس چرا انتخابات انجام گرفت؟ تقصير مردم چيست؟ اين مردمى كه خيابان، محل كسب و كار آنهاست، محل رفت و آمد آنهاست، محل زندگى آنهاست، اينها چه گناهى كردند؟ كه ما ميخواهيم طرفدارهاى خودمان را به رخ آنها بكشيم؛ آن طرف يك جور، اين طرف يك جور. براى نفوذىِ تروريست - آن كسى كه ميخواهد ضربه‏ى تروريستى بزند - مسئله‏ى او مسئله‏ى سياسى نيست؛ براى او چه چيزى بهتر از پنهان شدن در ميان اين مردم؛ مردمى كه ميخواهند راهپيمائى كنند يا تجمع كنند. اگر اين تجمعات پوششى براى او درست كند، آنوقت مسئوليتش با كيست؟ الان همين چند نفرى كه در اين قضايا كشته شدند؛ از مردم عادى، از بسيج، جواب اينها را كى‏ بناست بدهد؟ واكنشهائى كه به اينها نشان داده خواهد شد - تو خيابان از شلوغى استفاده كنند، بسيج را ترور كنند، عضو نيروى انتظامى را ترور كنند - كه بالاخره واكنشى به وجود خواهد آورد، واكنش احساسى خواهد بود. محاسبه‏ى اين واكنشها با كيست؟ انسان دلش خون ميشود از بعضى از اين قضايا؛ بروند توى كوى دانشگاه، جوانها را، دانشجوها را - آن هم دانشجوهاى مؤمن و حزب‏اللهى را، نه آن شلوغ‏كن‏ها را - مورد تهاجم قرار بدهند، آنوقت شعار رهبرى هم بدهند! دل انسان خون ميشود از اين حوادث. زورآزمائى خيابانى بعد از انتخابات كار درستى نيست، بلكه به چالش كشيدن اصل انتخابات و اصل مردم‏سالارى است.

من از همه ميخواهم به اين روش خاتمه بدهند. اين روش، روش درستى نيست. اگر خاتمه ندهند، آنوقت مسئوليت تبعات آن، هرج و مرج آن، به عهده‏ى آنهاست.

اين تصور هم غلط است كه بعضى خيال كنند با حركات خيابانى، يك اهرم فشارى عليه نظام درست ميكنند و مسئولين نظام را مجبور ميكنند، وادار ميكنند تا به عنوان مصلحت، زير بار تحميلات آنها بروند. نه، اين هم غلط است. اولاً تن دادن به مطالبات غير قانونى، زير فشار، خود اين، شروع ديكتاتورى است. اين اشتباه محاسبه است؛ اين محاسبه‏ى غلطى است. عواقبى هم اگر پيدا كند، عواقبش مستقيماً متوجه فرماندهان پشت صحنه خواهد شد. اگر لازم باشد، مردم آنها را هم در نوبت خود و وقت خود خواهند شناخت.

من از همه‏ى اين دوستان، اين برادران، ميخواهم بنا را بر برادرى بگذاريد، بنا را بر تفاهم بگذاريد، قانون را رعايت كنيد. راه قانون باز است. راه محبت و صفا باز است، از اين راه برويد. و اميدوارم خداى متعال توفيق بدهد كه همه از اين راه بروند. خب، همه پيشرفت كشور را ميخواهند. جشن پيروزى چهل ميليونى را اين برادران گرامى بدارند و نگذارند دشمن اين جشن را خراب كند؛ همچنانى كه دشمن ميخواهد خراب كند. البته اگر كسانى بخواهند راه ديگرى را انتخاب بكنند، آنوقت بنده دوباره خواهم آمد و با مردم صريحتر از اين صحبت خواهم كرد.

و اما خطاب سوم، خطاب به سران استكبار و سران رسانه‏هاى استكبارى است. بنده در اين دو سه هفته، رفتار و گفتار دولتمردان آمريكا و دولتمردان چند كشور اروپائى را دنبال كردم؛ در اين هفته‏هاى نزديك به انتخابات و آن روز انتخابات و شب بعد از انتخابات، بعد هم اين دو سه روزِ بعد از انتخابات. يك وضع متغير و متفاوتى داشت. اول، قبل از شروع انتخابات جهتگيرى رسانه‏هايشان، دولتمردانشان، اين بود كه در اصلِ انتخابات ايجاد ترديد كنند، شايد شركت مردم كم بشود. البته همين نتائجى كه از اين انتخابات حاصل شد، همين نتائج را آنها هم - هم اروپائى‏ها، هم آمريكائى‏ها - حدس ميزدند؛ اما اين حركت عظيم مردم را انتظار نداشتند؛ اين كارِ 85 درصدى؛ چهل ميليونى را باور نميكردند. بعد از آنكه اين حضور عظيم ديده شد، اينها شوكه شدند؛ فهميدند چه اتفاق بزرگى در ايران افتاد؛ فهميدند كه بايد خودشان را با اين شرائط جديد وفق بدهند؛ هم در امور بين الملل، هم در امور خاورميانه و جهان اسلام، هم در مسئله‏ى هسته‏اى. در مسائل ايران شوكه شدند؛ فهميدند كه سرفصل جديدى در مسائل مربوط به جمهورى اسلامى پيدا شد، كه مجبورند اين را بپذيرند. اين مال هنگامى بود كه اين حركت عظيم مردم ديده شد و از اينجا مرتب به وسيله‏ى ايادى خودشان مخابره شد و همه‏شان اظهار تعجب كردند؛ از همان صبح جمعه اين اظهارات شروع شد، آنجا هم برخى از بازخوردهاى اين اظهارات ديده شد.

وقتى اعتراض بعضى از نامزدها را ديدند، ناگهان احساس كردند فرصتى برايشان پيش آمد. اين فرصت را مغتنم شمردند تا بتوانند موج‏سوارى كنند. لحنشان از روز شنبه و يكشنبه عوض شد و وقتى يواش يواش چشمشان افتاد به بعضى از اجتماعات مردمى كه به دعوت نامزدها مثلاً در خيابانها پيدا شدند، اميدوار شدند، يواش يواش نقابهايشان كنار رفت و حقيقت خودشان را بنا كردند نشان دادن. چند تا از وزراى خارجه و رؤساى دولتهاى چند تا كشور اروپائى و آمريكا حرفهائى زدند كه باطن آنها را به انسان نشان ميداد. از قول رئيس جمهور آمريكا نقل شد كه گفته ما منتظر چنين روزى بوديم كه مردم به خيابانها بريزند. از آن طرف نامه بنويسند، اظهار علاقه‏ى به روابط كنند، ابراز احترام به جمهورى اسلامى بكنند، از اين طرف اين حرفها را بزنند. كدام را ما باور كنيم؟

در داخل كشور هم عوامل اين عناصر خارجى به كار افتادند و خط تخريب خيابانى شروع شد؛ خط تخريب، خط آتش‏سوزى، اموال عمومى را آتش بزنند، حريم كسب و كار مردم را ناامن كنند، شيشه‏هاى دكان مردم را بشكنند، اموال بعضى از مغازه‏ها را به غارت ببرند، امنيت مردم را از جانشان و مالشان سلب كنند؛ امنيت مردم مورد تطاول اينها قرار گرفت. اين ربطى به مردم و طرفداران نامزدها ندارد، اين مال بدخواهان است، مال مزدوران است، مال دست‏نشاندگان سرويسهاى جاسوسى غربى و صهيونيست است. اين كارى كه در داخل، ناشيانه از بعضى سر زد، اينها را به طمع انداخت، خيال كردند ايران هم گرجستان است (!) يك سرمايه‏دار صهيونيست آمريكائى چند سال قبل از اين، طبق ادعاى خودش كه در رسانه‏ها و در بعضى از مطبوعات نقل شد، گفت من ده ميليون دلار خرج كردم، در گرجستان انقلاب مخملى راه انداختم؛ حكومتى را بردم، حكومتى را آوردم. احمقها خيال كردند جمهورى اسلامى، ايران و اين ملت عظيم هم مثل آنجاست. ايران را با كجا مقايسه ميكنيد؟! مشكل دشمنان ما اين است كه هنوز هم ملت ايران را نشناختند.

آن چيزى كه در اين بين از همه بدتر و زشت‏تر به چشم من آمد، اين حرفهائى بود كه به عنوان دلسوزى از حقوق بشر و سختگيرى به مردم، از زبان اين دولتمردان آمريكائى صادر شد كه: ما از اينكه با مردم چنين رفتار بشود، مخالفيم؛ ما نگرانيم! شما نگران مردميد؟! شما چيزى به نام حقوق انسان را اصلاً قبول داريد؟! افغانستان را كى‏ به خاك و خون كشيد و هنوز هم دارد ميكشد؟ عراق را كى‏ زير چكمه‏ى نظاميان خودش تحقير كرد؟ در فلسطين چه كسى به دولت صهيونيست ظالم اين همه كمك سياسى و مادى كرد؟ در خود آمريكا - انسان واقعاً تعجب ميكند - در زمان دولت همين حزب دمكرات، در زمان رياست جمهورى شوهر همين بانوئى كه حالا اظهار نظر ميكند، هشتاد و چند نفر از وابستگان فرقه‏ى داوودى را زنده زنده در آتش سوزاندند. اين كه ديگر جاى انكار نيست. همين حضرات، همين دمكراتها اين كار را كردند. فرقه‏ى داوودى‏ها به قول خودشان ديويدى‏ها - به دليلى مورد غضب دولت آمريكا قرار گرفتند و به منزلى رفتند و در آنجا متحصن شدند. هر چه كردند، بيرون نيامدند. اينها خانه را آتش زدند و هشتاد تا مرد، زن، بچه تو اين خانه، زنده زنده سوختند. شما حقوق بشر ميفهميد يعنى چه؟! به نظر من اين مسئولان و سياستمداران اروپائى و آمريكائى قدرى بايستى شرم و حيا را هم براى خودشان وظيفه بدانند. جمهورى اسلامى، پرچم‏دار حقوق انسان است. دفاع ما از مردم مظلوم در فلسطين، در لبنان، در عراق، در افغانستان، در هر نقطه‏اى كه مردم مظلوم واقع شدند، نشانه‏ى همين است. نشانه‏ى اين است كه پرچم حقوق بشر به وسيله‏ى اعتقاد به اسلام، ايمان به اسلام در اين كشور برافراشته شده است. ما احتياج نداريم كه براى حقوق بشر كسى ما را نصيحت كند. خب، اين عرايض ما بود درباره‏ى انتخابات.

يك خطاب آخرى هم عرض كنم به مولامان و صاحبمان، حضرت بقيةاللَّه (ارواحنا فداه): اى سيد ما! اى مولاى ما! ما آنچه بايد بكنيم، انجام ميدهيم؛ آنچه بايد هم گفت، هم گفتيم و خواهيم گفت. من جان ناقابلى دارم، جسم ناقصى دارم، اندك آبروئى هم دارم كه اين را هم خود شما به ما داديد؛ همه‏ى اينها را من كف دست گرفتم، در راه اين انقلاب و در راه اسلام فدا خواهم كرد؛ اينها هم نثار شما باشد. سيد ما، مولاى ما، دعا كن براى ما؛ صاحب ما توئى؛ صاحب اين كشور توئى؛ صاحب اين انقلاب توئى؛ پشتيبان ما شما هستيد؛ ما اين راه را ادامه خواهيم داد؛ با قدرت هم ادامه خواهيم داد؛ در اين راه ما را با دعاى خود، با حمايت خود، با توجه خود، پشتيبانى بفرما.

بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم‏
اذا جاء نصر اللَّه و الفتح. و رأيت النّاس يدخلون فى دين اللَّه افواجا. فسبّح بحمد ربّك و استغفره انّه كان توّابا.
                                 و السّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته‏
+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 16:34  توسط تمدن  | 

بسم الله الرحمن الرحيم

ملت عزيز ايران!
مردان و زنان آگاه و شجاع و زمان‌شناس!
سلام خدا بر شما كه شايستگي خود را براي دريافت سلام و رحمت الهي به اثبات رسانديد. جمعه‌ي حماسي شما،‌ حادثه‌ئي خيره‌كننده و بي‌همتا بود كه در آن، رشد سياسي و چهره‌ي مصمّم انقلابي و توان و ظرفيت مدني ملت ايران، در نمائي زيبا و پرشكوه در برابر چشم جهانيان به نمايش درآمد. اقتدار و عزتي كه شما با آرامش و متانت و كمالِ خود در تاريخ كشور به ثبت رسانديد، و اراده‌ي خلل‌ناپذيري كه در ميان آتشبار جنگ‌رواني دشمنان، با حضور در اين عرصه‌ي تعيين‌كننده نشان داديد، از چنان اهميتي برخوردار است كه با هيچ بيان معمولي و متعارفي نمي توان آن را توصيف كرد. تنها مي توان گفت كه ملت ايران توانسته است همچنان موجبات رحمت الهي را در خود حفظ كند و دست قدرت خداوند را در حمايت از پيشرفت و تعالي اين كشور، بالاي سر خود نگاه دارد. انتخابات 22خرداد، با هنرنمائي ملت ايران، نصاب تازه‌ئي در سلسله‌ي طولاني انتخابهاي ملّي پديد آورد. مشاركت بيش‌از هشتاد درصدي مردم در پاي صندوقها و رأي بيست‌وچهار ميليوني به رئيس جمهور منتخب، يك جشن واقعي است كه به حول و قوه‌ي الهي، خواهد توانست پيشرفت و اعتلاي كشور و امنيت ملي و شور و نشاط پايدار را تضمين كند. ديروز شما توانستيد ثابت كنيد كه ايران به بركت شعارها و ارزشهاي انقلاب اسلامي، در برابر تهاجم سياسي و رواني از چنان مصونيت و صلابتي برخوردار است كه با گذشت سي‌سال از آغاز مردمسالاري ديني در اين كشور،‌ از هميشه تازه نفس‌تر و سرزِنده‌تر در صحنه حاضر گشته و دوستان و دشمنان را به ادامه‌ي راه روشن خود مطمئن ميسازد. اينجانب با فروتني در برابر عزم و ايمان شما مردم عزيز، اين موفقيت بزرگ را به حضرت وليّ‌الله‌الاعظم روحي‌فداه و به روح امام بزرگوار و به يكايك آحاد ملت تبريك عرض ميكنم و همگان را به قدرداني از اين لطف الهي و شكرگزاري در برابر پروردگار حكيم و عليم توصيه مينمايم. گمان بر اين است كه دشمنان بخواهند با گونه‌هائي از تحريكات بدخواهانه، شيريني اين رويداد را از كام ملت بزدايند. به همه‌ آحاد مردم و بويژه جوانان عزيز كه سرزنده‌ترين نقش‌آفرينان اين حادثه‌ي شورانگيز بودند، توصيه ميكنم كه كاملاً هشيار باشند. همواره بايد شنبه‌ي پس‌از انتخابات، روز مهرباني و بردباري باشد. چه طرفداران نامزد منتخب و چه هواداران ديگر نامزدهاي محترم،‌ از هرگونه رفتار و گفتار تحريك‌آميز و بدگمانانه پرهيز كنند. رئيس جمهور منتخب و محترم، رئيس جمهور همه‌ي ملت ايران است و همه و از جمله رقيبان ديروز بايد يكپارچه از او حمايت و به او كمك كنند. بي شك اين نيز امتحاني الهي است كه موفقيت در آن خواهد توانست رحمت خداوند متعال را جلب كند. وظيفه‌ي خود ميدانم از همه‌ي كساني كه در خلق اين حادثه‌ي بزرگ نقش آفريدند صميمانه سپاسگزاري كنم: از نامزدهاي محترم كه با مطرح ساختن نقطه‌نظرهاي سياسي و اقتصادي و با سخن و رفتار خود، دارندگان سلايق گوناگون اجتماعي و سياسي را به صحنه آوردند، از نخبگان و برگزيدگاني كه مخاطبان خود را به حضور در اين آزمون بزرگ دعوت كردند؛ از مراجع عظام و علماي اعلام و فرزانگان دانشگاهي و شخصيت‌هاي فرهنگي و سياسي؛ از رسانه‌ي ملي و مديران و طراحان و مجريان و هنرمندان صداوسيما كه نو‌آ‌وري‌هاي تحسين‌برانگيز آنان نقش تعيين‌كننده‌ئي در اين حادثه‌ي فراموش‌نشدني داشت؛ از وزارت كشور و شوراي محترم نگهبان كه با اخلاص و امانتداري كامل به وظيفه‌ي خطير خود صادقانه و سخت‌كوشانه عمل كردند؛ از نيروي انتظامي و ديگر دستگاههاي حافظ امنيت، كه فضاي سالم و باز و آرام را براي مردم تأمين نمودند، و سرانجام و بيش‌از همه، از يكايك رأي‌دهندگان كه براي خود و كشورشان آبرو و ثبات و امنيت فراهم آوردند.. بار ديگر با تضرع و ابتهال، خداي عزيز و قدير را از اعماق جان، سپاس گفته هدايت و رحمتش را براي اين ملت و اين بنده‌ي ناتوان مسألت ميكنم و با سلام به حضرت ولي‌ّ الله‌الاعظم‌ روحي‌فداه به دعا و رعايت و حمايت آن صاحب اصلي اين كشور دل مي‌بندم و به روح امام راحل و ارواح طيبه‌ي شهيدان عزيز درود ميفرستم.

                                          والسلام عليكم و رحمةالله
                                          سيّدعلي خامنه‌اي
                                          2۳/خرداد/1388

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 12:21  توسط تمدن  | 
بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم‏
عطر شهادت را كه در حقيقت يك شميم بهشتى در زندگى مادى ماست، انسان در اين جلسه‏ى صميمى و سرشار از محبت و معنويت احساس ميكند. اولا تشكر ميكنم از يكايك برادران و خواهران عزيز و خانواده‏هاى شهدا كه امروز با تشريف‏فرمائى خود در اين مجمع، اين فرصت و اين امكان را به بنده دادند كه در جمع خانواده‏هاى عزيز شهيدان حضور پيدا كنم و از نفس قدسى شهداى عزيزمان كه شما بازمانده‏هاى آنها هستيد، بهره‏ى معنوى و روحى ببرم. بالخصوص از اين عزيزانى كه برنامه اجرا كردند؛ چه آن فرزندان شهيد كه مطالبى را با شعر و نثر، بسيار زيبا در اينجا بر زبان آوردند و چه از اين نوجوانان عزيز كه سرود خودشان را اجرا كردند و بهره برديم، تشكر ميكنم.
من در همه‏ى سفرها به زيارت خانواده‏هاى شهدا مفتخر ميشوم و با آنها ملاقات ميكنم و روح معنويت را در همه‏ى استانها و شهرهائى كه اجتماعات مشابه با اين اجتماع در آن تشكيل ميشود، لمس ميكنم، حس ميكنم؛ ولى ميخواهم عرض كنم شهداى كردستان و خانواده‏هاى اين شهيدان خصوصياتى دارند كه در ديگر استانها كمتر ديده ميشود و غالباً ديده نميشود. اين خصوصيات يكى اين است كه شهيدان اين خطه مظلومانه‏تر و غريبانه‏تر به شهادت رسيدند و خانواده‏هاى آنها صبر دشوارترى كردند. چرا؟ چون عوامل دشمنان انقلاب و دشمنان كشور در اين استان وضعيت و فضائى را بخصوص در سالهاى اول براى خانواده‏هاى شهيدان به وجود مى‏آوردند كه زندگى در آن فضا براى پدران، مادران، برادران، خواهران، گاهى از اصل شهادت مشكل‏تر بود. آن ضد انقلاب و آن سرانگشتان پليدى كه قصد داشتند كردستان را به مركز جنگ داخلى و برادركشى در كشور تبديل كنند، به اين اكتفا نكردند كه بهترين جوانان اين استان و اين مردم را به خاك و خون بكشند، بلكه خانواده‏هاى آنها را هم در دورانى نسبتاً طولانى زير فشار قرار ميدادند. اين خانواده‏ها در ساير استانهاى كشور مصيبتشان فقط همين بود كه عزيزشان از دستشان رفته بود. در يك فضاى گرم و پر از شور و نشاط، مردم نام عزيزان شهيد اينها را بر سر دست ميگرفتند و به آنها افتخار ميكردند؛ اما در كردستان موارد زيادى اتفاق افتاد، ما هم مطلع شديم و مطلع بوديم كه دشمنان اين استان، دشمنان اين كشور، به خانواده‏هاى شهيد هم فشار وارد ميكردند؛ فشار روانى، فشار جسمى و فشار امنيتى. البته اين فشارها نتيجه نداشت و آنها را در چشم اين مردم رو سفيد نكرد، رو سياه‏تر كرد. مردم كردستان اگر چه به عطوفت و مهربانى و مهمان‏نوازى، به روحيه‏ى سرشار از مهر و محبت مشهور هستند - و همين جور هم هست - در عين حال به رشادت، به شهامت، به دليرى و دلاورى هم مشهورند و دشمنان اين ملت نتوانستند پشت خانواده‏هاى شهدا را خم كنند.
من در سفر قبلى به سنندج پدر خانواده‏اى را زيارت كردم كه شش فرزندش شهيد شده بودند. من اين را در كمتر جاى كشور ديدم. شش فرزند! سه تا از اين فرزندان در ميدانهاى نبرد و سه تا در حال راهپيمائى با بمباران دشمن بعثى. شش پاره‏ى تن به شهادت برسند، اين پدر به قدرى استوار و محكم بود كه من در مقابل عظمت آن روح احساس كوچكى كردم. اين را من در كردستان ديدم. امروز دو تا از فرزندان ديگرِ آن مردِ با عظمت را - حقيقتاً اينها عظمت است - در اينجا ملاقات كردم و از پدرشان پرسيدم، گفتند آن مرد به رحمت خدا رفته.
خانواده‏هاى سه شهيد، خانواده‏هاى دو شهيد. خانمهائى كه هم شوهرشان را از دست دادند، هم فرزندشان را از دست دادند و در مقابل فشار روانى و سياسى دشمن، بعدِ از دست دادن جگر گوشه‏يشان هم تسليم نشدند، زير فشار دشمن شانه خم نكردند. اين خيلى عظمت دارد. من اين را در كردستان ديدم.
جوانان عزيز شما هم در جبهه‏ى ضد انقلاب جنگيدند، هم در جبهه‏ى رژيم بعثى صدام؛ در هر دو جبهه در مقابله‏ى با اين دو دسته دشمن كه ريشه‏شان هم البته به هم نزديك بود، اين جوانان ايستادگى كردند. جوانان كُرد، جوانان اهل مريوان و سقز و بانه و قروه و بيجار در عمليات فاو در كنار بقيه‏ى هم‏ميهنان خود و برادران خود جنگيدند، ايستادند و شهيد دادند. اينجا هم در مقابله‏ى با ضد انقلاب و همچنين در مقابله‏ى با دشمن بعثى مبارزه كردند. من فراموش نميكنم آن مجاهدتى را كه در مريوان و دزلى ديدم كه اين جوانها چگونه مثل آتشهاى گداخته در مقابل دشمن ايستاده بودند. عزيزان من! آن چيزى كه يك ملت را از درون محكم ميكند، همين مجاهدتهاست. ما از سست‏عنصرى به جائى نميرسيم. ما از تسليم شدن در برابر زورگوئى در مسابقه‏ى ميان ملتها هيچ رتبه‏اى را كسب نميكنيم. اينى كه در نهج البلاغه ميفرمايد: «انّ الجهاد باب من ابواب الجنّة فتحه اللَّه لخاصّة اوليائه»، اين معنايش چيست؟ جهاد، مجاهدت در راه خدا و در راه حق درى از درهاى بهشت است كه خداى متعال اين در را فقط براى خاصان اولياى خود گشوده است. يعنى جوانهاى شما، شهيدان شما، عزيزان شما جزو خاصان اولياى الهى بودند كه توانستند از اين در عبور كنند. چرا خداى متعال اينها را خاصان اولياى خود ميداند؟ زيرا اگر اين مجاهدتها نباشد، يك ملت هميشه توسرى‏خور، هميشه عقب‏مانده، هميشه ضعيف، هميشه زورشنو باقى خواهد ماند. ملت ما، ملت بزرگ ايران در مجموعه‏هاى گوناگون اين عظمت را از خودشان نشان دادند و شما در اينجا امتحان خوبى داديد؛ شما در اين امتحان بزرگ رتبه‏ى خوبى كسب كرديد.
دو نكته مورد توجه است كه نه من بايد فراموش كنم، نه شما بايد فراموش كنيد، نه بخصوص اين جوانان و اين نوجوانان عزيز بايد هرگز اين را فراموش كنند. يك نكته اين است كه ما آن احساس افتخارى را كه نام شهيد و ياد شهيد به ما ميدهد، حفظ كنيم. همچنانيكه به دلاورى مردان بزرگ صدر اسلام افتخار ميكنيم، به دلاورى اين مردانِ بزرگ دوران خودمان افتخار كنيم. دشمن اين را نميخواهد. دشمن ميخواهد ياد شهيدان فراموش شود. دشمن ميخواهد خاطره‏ى اين مجاهدتها و بزرگ‏مردى‏ها در حافظه‏ى اين ملت نماند. درست نقطه‏ى مقابل اين، همه بايد حركت كنند. ياد شهيدان را برجسته كنيد، زنده كنيد، خاطره‏ى آنها را حفظ كنيد. اين نكته‏ى اول.
نكته‏ى دوم اين است كه ملت ما، جوانان ما، زن و مرد ما نبايد احساس كنند كه دوران مجاهدت به پايان رسيد، خطرى ما را تهديد نميكند. ممكن است خطر نظامى ما را تهديد نكند، همين جور هم هست. امروز ملت ايران به آن رتبه‏اى از اقتدار رسيده كه خطرپذيرى دشمنان خود را بسيار بالا برده، جرئت نميكنند به اين ملت تهاجم نظامى كنند؛ ميدانند سركوب خواهند شد؛ ميدانند كه اين ملت مقاوم است. بنابراين خطر تهاجم نظامى بسيار پائين است؛ اما تهاجم فقط تهاجم نظامى نيست. دشمن به آن نقاطى متوجه ميشود كه پشتوانه‏ى استقامت ملى ماست. دشمن وحدت ملى و ايمان عميق دينى را هدف قرار ميدهد. دشمن روحيه‏ى صبر و استقامت مردان و زنان ما را هدف قرار ميدهد؛ اين تهاجم از تهاجم نظامى خطرناكتر است.
در تهاجم نظامى شما طرفتان را ميشناسيد، دشمنتان را مى‏بينيد؛ اما در تهاجم معنوى، تهاجم فرهنگى، تهاجم نرم، شما دشمن را در مقابل چشمتان نمى‏بينيد. هوشيارى لازم است. من از همه‏ى ملت ايران بخصوص از خانواده‏هاى شهيدان و از همه‏ى شما عزيزان، بخصوص از جوانها خواهش ميكنم با هوشيارى كامل مرزهاى فكرى و روحى را حراست كنيد. نگذاريد دشمن مثل موريانه‏اى به جان پايه‏هاى فكرى و اعتقادى و ايمانى مردم بيفتد و آنها را دچار رخنه كند؛ اين مهم است. همه وظيفه داريم مرزهاى ايمانى و مرزهاى روحى خودمان را حفظ كنيم.
امروز متأسفانه دشمنان ملت ايران توانسته‏اند حتّى تا پشت مرزهاى ما حضور پيدا كنند. در گذشته و اوائل انقلاب هم، طراحى‏ها مال دشمنان بود؛ دشمنان قدرتمند، استكبار، صهيونيست؛ اما امروز همانها با تحولاتى كه در منطقه پيش آمده، پايگاه‏ها و مراكزى را در كنار مرزهاى جغرافيائى شما به وجود آورده‏اند و از آن براى فعاليتهاى نرم و بسيار خصمانه استفاده ميكنند. همه بايد هوشيار باشند. و من بخصوص به جوانها عرض ميكنم:
جوانان عزيز! ميهن شما امروز احتياج دارد به آگاهى، به بيدارى. حركات كسانى را كه دلها را از وحدت و صميميت ميخواهند دور كنند، رصد كنيد. امروز در ميدان شهر به همه عرض كردم، به شما هم عرض ميكنم: كسانى ميخواهند به هر وسيله‏اى، به هر بهانه‏اى، ميان آحاد ملت اختلاف و تفرقه به وجود بياورند. هر كسى كه ديديد در اين زمينه كار ميكند، درباره‏ى او داورى كنيد كه سرانگشت دشمن است؛ بداند يا نداند. ممكن است ندانند، اما سرانگشت دشمنند؛ براى دشمن كار ميكنند. نتيجه يكى است. آن كسى كه دانسته به شما ضربه ميزند، با آن كسى كه ندانسته همان ضربه را وارد ميكند، با هم فرقى در نتيجه ندارند. بايد هوشيار بود؛ بايد بيدار بود.
خوشبختانه ملت بيدار است. در اين تجربه‏ى طولانى سالهاى گذشته، ملت ما آبديده شده است. انواع و اقسام توطئه‏ها را مردم ما توانستند بشناسند و با آن مواجهه و مقابله كنند. امروز هم همين اتفاق خواهد افتاد. ما بايد از درون خودمان را تقويت كنيم؛ تقويت علمى، تقويت اقتصادى، تقويت نوآورى و فناورى و بالاتر از همه، تقويت ايمانى. من به شما عرض ميكنم: آن روزى كه جوانان امروز ما بتوانند به توفيق الهى زمام كارهاى كشور را به دست بگيرند، آن روز چندان دور نيست و بدون ترديد كشور و ملت ما به آن مرحله و دوره در آينده‏ى نه چندان دور خواهد رسيد كه هيچ دشمنى هوس تهاجم به اين كشور را؛ نه تهاجم نظامى و نه تهاجم سياسى و اقتصادى، در سر نپروراند. آنچه امروز داريم، به بركت مجاهدتهاى سالهاى طولانى است - كه جوانان عزيز ما اين مجاهدتها را از خود نشان دادند - و به بركت خون شهيدان عزيز ماست. ما اميدواريم خداى متعال توفيق بدهد اين امانت بزرگ را پاسدارى كنيم و بر ذخيره‏ى عظيم ملت ايران هرچه ميتوانيم، بيفزائيم.
پروردگارا! ارواح طيبه‏ى شهيدان عزيز ما را با روح مطهر پيغمبر اعظم محشور بفرما. پروردگارا! ما را دنباله‏روان حقيقى شهدا قرار بده.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته‏
                                      تاریخ:  ۱۳۸۸/۰۲/۲۲
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 14:7  توسط تمدن  | 
بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم‏
الحمد للَّه ربّ العالمين و الصّلاة و السّلام على سيّدنا و نبيّنا ابى‏القاسم المصطفى محمد و على اله الطّيبين الطّاهرين و صحبه المنتجبين سيّما بقيّةاللَّه فى الأرضين.
بسيار خرسندم و خداى متعال را سپاسگزارم كه توفيق عنايت كرد تا بار ديگر - ولو با فاصله‏اى زياد - در اين استان سرافراز و در ميان شما مردم عزيز و وفادار حضور پيدا كنم. كردستان سرزمين فداگاريهاى بزرگ است؛ سرزمين هنر و فرهنگ است؛ سرزمين صفا و وفادارى است؛ سرزمين مردمِ وفادارى است كه در حساسترين سالهاى عمر اين نظام و اين كشور با مردانگى خود و با رشادت خود، توطئه‏هاى بزرگى را خنثى كردند. سرزمين مردم با رشادت و با رشد عقلى و آگاهى است كه توطئه‏ى دشمن را در لحظات حساس تشخيص دادند و با فداكارى خود فتنه‏ى بزرگى را خاموش كردند، پيش از آنكه آن فتنه بتواند به هدفهاى شوم خود برسد. اين از ياد ملت ايران نخواهد رفت. كردستان در تاريخ انقلاب اسلامى، نشان افتخارى را با خود حمل ميكند كه در كمتر استانى نظير آن را ميشود ديد.
عزيزان من! برادران و خواهران من! در فجر پيروزى انقلاب اسلامى كسانى به دنبال اين بودند كه در كشور جنگ داخلى درست كنند و برادركشى به راه بيندازند. ستمگران جهانى از اين كه يك قدرت مستقل و متكى به دين و ايمان مذهبى در اين منطقه سر بلند كند، وحشت ميكردند و سراسيمه بودند؛ لذا همه‏ى نيروهاى خود و همه‏ى توان سخت و نرم خود را به ميدان آوردند تا شايد بتوانند اين مولود تازه پابه‏هستى‏گذاشته را در همان اولين قدمها نابود كنند و از بين ببرند. مردم كُرد در اين استان امتحان خوبى را در اين روياروئى بزرگ از خودشان نشان دادند. من كردستان را از نزديك ديده‏ام و در روزهاى محنت و سختى، عظمت ايستادگى اين مردم را با چشم مشاهده كرده‏ام. آنچه من از كردستان ميگويم، بسيارى مربوط به دانسته‏ها و اطلاعات شخصى خود من است كه آن را از نزديك مشاهده كرده‏ام. البته آوازه‏ى مقاومت مردم استان شما - در دورانهاى مختلف: چه در آغاز انقلاب، چه در دوران جنگ تحميلى - به گوش همه‏ى ملت ايران رسيده است.
عزيزان من! يك سياست خباثت‏آلودى از آغاز انقلاب سعى كرد اقوام ايرانى را از يكديگر جدا كند و با بهانه‏هاى مختلف، پيكره‏ى عظيم ملت ايران را تكه تكه كند. با هر قومى از اقوام متنوع ايرانى - فارس، ترك، كُرد، عرب، بلوچ، تركمن، لُر - جداگانه يك تلقين شيطانى را در ميان ميگذاشتند تا دلها را از هم چركين كنند. به تهرانى و اصفهانى چيزى ميگفتند، به بلوچِ بلوچستانى - كه من قبل از انقلاب مدتى را در ميان آنها گذراندم - حرفى ميزدند و در كردستان سخن ديگرى ميگفتند. خيلى هوشيارى لازم بود تا ملت ايران بتواند براى اداى رسالت بزرگ خود - كه به بركت برافراشتن پرچم اسلام بر دوش اين ملت قرار گرفته بود - قيام كند و رسالتش را انجام بدهد. ملت ايران در اكناف اين كشور بزرگ مجاهدات زيادى كردند و شما مردم كردستان سهم خود را در اين مجاهدت عمومى و بزرگ بخوبى انجام داديد. اين از جمله‏ى چيزهائى است كه به ياد تاريخ ايران عزيز خواهد ماند.
استان كردستان يك استان فرهنگى است. شما به طبيعت سرسبز و زيباى اين استان نگاه كنيد، به روحيه‏ى مهربان و باصفاى مردم اين استان نگاه كنيد، به تاريخ اين استان - كه علما و شعرا و اهل فرهنگ و اهل هنر در همين تاريخ نزديكِ اين استان فراوانند - نگاه كنيد؛ همه‏ى اينها نشان ميدهد كه اين استان، يك استان فرهنگى است.
مخالفين ايران و دشمنان اسلام، سعى كردند اين استان را در آغاز انقلاب تبديل به يك استان امنيتى كنند. علاج اين دشوارى و اين مشكل بزرگ، آسان نبود؛ اما نظام مقتدر اسلامى به همراهى شما مردم، بر اين مشكل فائق آمد. آنها سعى ميكردند اجزاء ملت ايران را از يكديگر جدا كنند و بين مردم كُرد و مردم فارس و مردم ترك فاصله بيندازند؛ اما نتوانستند. «و ما يمكرون الّا بأنفسهم و ما يشعرون»؛(1) مكرشان به خودشان برگشت. شما برادران و خواهران كُرد بدانيد، هر كسى در آن سالهاى اول - از اين جوانهائى كه از اقصاى نقاط كشور براى مجاهدت به اينجا مى‏آمدند - آمد و مدتى در اينجا ماند، نسبت به مردم استان كردستان علقه‏ى قلبى پيدا كرد. جوانان پرشور و پرحماسه‏اى كه از خراسان و از اصفهان و از فارس و از تهران و از بقيه‏ى استانهاى كشور آمدند و چند صباحى را در سنندج و سقز و مريوان و بقيه‏ى شهرهاى اين استان گذرانيدند، وقتى برگشتند حامل پيام محبت بودند؛ دلبسته‏ى مردم كُرد بودند؛ اين كه ميگوئيم اينجا يك استان فرهنگى است، به خاطر انعكاس رفتار مهربانانه‏ى مردم كُرد است. عكس قضيه هم صادق است و هنوز در استان، ياد آن جوانان سلحشورى كه از نقاط ديگر آمدند و اينجا فداكارى كردند، در دلها و ذهنها حاضر است. من اطلاع دارم، ياد شهيد كاوه، ياد شهيد صياد، ياد متوسليان، ياد ناصر كاظمى، ياد احمد كاظمى و ياد شهيد بروجردى - اين جوانانى كه عمرى را در اينجا گذراندند و جانشان را كف دست گرفتند - در ياد مردم اين استان زنده است. خدا را سپاسگزاريم كه دشمن نتوانست به مقاصد خود برسد.
البته من به شما عرض بكنم، هرگز دشمن آرام نمى‏نشيند. يك سياست خبيثى از دوران طاغوت بر كشور حاكم بود و آن عبارت بود از بيگانه دانستن اقوام گوناگون؛ كُرد بيگانه بود، بلوچ بيگانه بود، ترك بيگانه بود، عرب و تركمن بيگانه بودند، اينها را بيگانه حساب ميكردند. در عملكرد آنها هم اين معنا مشهود بود. شما ببينيد در دوران طاغوت، در اين استان نه كار عمرانىِ درستى انجام گرفته است، نه كار فرهنگى درستى انجام گرفته است؛ رسيدگى نميكردند و كارى نداشتند. در اين استان، كارهاى عمرانى در دوران طاغوت در حد صفر بود؛ كارهاى فرهنگى هم همينجور. اگر شما امروز مشاهده ميكنيد كه در استان كردستان نزديك به پنجاه هزار دانشجو وجود دارد كه در بيست و چند مركز آموزش عالى مشغول تحصيل هستند، اين رقم در دوران طاغوت فقط 360 نفر بود! نسبت بيسوادى هم در اين استان در دوران طاغوت وحشت‏آور بود: فقط 29 درصد مردم در اين استان باسواد بودند! طاغوت نميخواست مردم كُرد - اين مردم با استعداد و اين مردم داراى هوش و ذكاوت - باسواد بشوند. فقط 29 درصد استانى با اين خصوصيات و با اين كيفيت، باسواد بود! آن كار عمرانى‏شان، اين هم كار فرهنگى‏شان! نگاهشان نسبت به اين استان، نگاه شيطنت‏آميز و غلط بود. نظام اسلامى آمد و اين نگاه را تصحيح كرد؛ نه فقط در سطح مسئولان، بلكه در سطح آحاد مردم.
عزيزان من! اين را همه بدانند؛ نظام اسلامى تنوع اقوام را در كشور بزرگ و سرفرازمان يك فرصت ميداند. سنتهاى مختلف، آداب و عادات مختلف و استعدادهاى گوناگون و متنوع، يك فرصت است كه اجزاء گوناگون اين ملت بتوانند يكديگر را تكميل كنند: با مراودات درست و با همزيستى و اتحاد كامل. براى ملت ما اين يك افتخار است كه چنين نگاهى به مسئله‏ى تنوع اقوام دارد. علت هم اين است كه اسلام منبع الهام اين نظام است و در اين نگاه اسلامى، بين نژادهاى مختلف و زبانهاى مختلف - ولو از ملتهاى گوناگون - تفاوتى نيست، چه برسد به اقوام مختلف در ميان يك ملت. نگاه اسلام اين است و نگاه نظام اسلامى هم اين است. لذاست ما به منطقه‏ى كُردى - استان كردستان - و مناطق اقوام ديگر، با نگاه اسلامى نگاه ميكنيم؛ نگاه اسلامى، برادرى و اتحاد و همدلى و صميميت است؛ هر كسى كه با اين نگاه مخالفت كند و شيوه‏ى ديگرى را انتخاب بكند، برخلاف سياست نظام اسلامى رفتار كرده است. همه اين حقيقت را دريافته‏اند كه نظام اسلامى، مردم اين استان را مردم خود و وفاداران به انقلاب و سربازان انقلاب ميداند. لذا در همان دورانى كه در اينجا و جاهاى ديگر، يك عده ايادى بيگانه به نام مردم كُرد حرفهائى ميزدند - كه مردم كُرد روحشان از آن حرفها خبر نداشت، آن روزى كه در اين استان و استانهاى همجوار، دستهاى شيطنت‏آميز دشمنان به فكر فتنه و برادركشى بودند، خود مردم اين استان در صفوف مقدم قرار گرفتند؛ ياد مجموعه‏ى رشيد و پرافتخار پيشمرگان كُرد مسلمان هرگز از خاطره‏ى آن كسانى كه مجاهدات آنها را ديدند، نخواهد رفت. به ارواح آنها - كه پنج هزار و چهارصد شهيد از مردم اين استان به شهادت رسيدند - درود ميفرستيم و به آن كسانى كه از آنها باقى هستند و به خانواده‏هاى آنها سلام ميكنيم. از خداوند متعال براى همه‏ى آنها رحمت و مغفرت ميخواهيم.
برادران و خواهران عزيز! جوانها ! من اين را عرض بكنم، شما جوانها بايد در جريان اين تاريخ بسيار عبرت‏آميز در اين منطقه و در مناطق ديگر قرار بگيريد. اين، چيزهائى است كه نسل جوان ما آنها را نديده است؛ بايد از آنها مطلع باشيد. كسانى خواستند در اين استان و در ميان اين مردم مؤمن و مهربان و صميمىِ با انقلاب، نقشه‏هاى دشمن را اجرا كنند و پياده كنند. اينها - همان كسانى كه ميخواستند به نام مردم كُرد حرف بزنند - به مردم كُرد ضربه زدند. امروز ما هم با خانواده‏هائى مواجه هستيم كه فرزندانشان در راه اين مبارزه‏ى مقدس شهيد شده‏اند، هم با خانواده‏هاى ديگرى مواجه هستيم كه فرزندانشان فريب دشمن را خورده‏اند؛ آنها هم داغديده‏اند و مورد ترحم و همدردى ما هستند. آن خانواده‏هائى كه دشمن توانست جوان آنها را فريب بدهد و خون او را در راه اغراض فاسد آمريكا و صهيونيسم بكار بگيرد، آن خانواده‏ها هم گناهى نكرده‏اند؛ داغ جوانانشان را هم ديده‏اند؛ خيلى‏ها هم به ياد آنها نيستند. ما نسبت به آنها دلسوزى داريم. اين هم از خسارتهائى است كه ضدانقلاب بر اين استان وارد كرده است.
فرصت كار عمرانى را هم در يك برهه‏اى از زمان از اين استان گرفتند. استان شما از جهات مختلف، يك استان بسيار بااستعداد است. اينجا ميتوانست سرمايه‏گذارى‏هاى خوبى انجام بگيرد؛ بنا بود در همان سالهاى اول، كارهاى زيربنائى بزرگى انجام بگيرد. اولين گروه عمرانى از سوى شوراى انقلاب - قبل از تشكيل جهاد سازندگى - به كردستان آمد. آن زمان مرحوم شهيد بهشتى (رضوان اللَّه عليه) كه رئيس شوراى انقلاب بود، يك گروهى را براى عمران منطقه‏ى كردستان فرستاد؛ هنوز جهاد سازندگى هم تشكيل نشده بود. نظام ميدانست كه رژيم طاغوت با اين استانهاى دوردست و متفاوت از لحاظ زبان و لهجه و قوميت، چه كرده است؛ ميخواست جبران كند؛ اما ضدانقلاب اين فرصت را متأسفانه براى مدت چند سال از دست نظام جمهورى اسلامى گرفت. من اطلاع دارم و ميدانم كه بحمداللَّه در اين استان و در طول اين سالها، خدمات بسيار زياد و بسيار بزرگى انجام گرفته كه آن روزها در مخيّله‏ى كسى خطور نميكرد. در اين استان و در طول اين سالها، اينقدر كار عمرانى انجام گرفته است كه يك فهرست طولانى را تشكيل ميدهد: راه‏ها، سدها، كار توزيع انرژى، كار توزيع آب، مخابرات و شاخصهاى گوناگون توسعه. همين حالا در اين استان حدود نوزده سد در حال احداث است. هرگز آن روزها كسى به ذهنش هم خطور نميكرد كه اين كارها انجام بگيرد؛ اين كارها شده است. اما در عين حال آنچه ميتوانست بشود و آنچه كه بايد ميشد، از اين بسيار بيشتر است. بسيارى از كارها در اين استان انجام نشده است كه بايد همت مسئولان متوجه اين نقاط بشود.
استان مشكلاتى دارد. آنجورى كه من احساس ميكنم و مطالعه ميكنم، در درجه‏ى اول مشكل اين استان عبارت است از اولاً مسئله‏ى اشتغال، ثانياً مسئله‏ى سرمايه‏گذارى. اشتغال مسئله‏ى مهمى است. امروز نسبت بيكارى در اين استان نسبتاً بالاست، در حالى كه جوانهاى آماده‏ى به كار حضور دارند. كارهاى خيلى خوب و كارهاى زيادى شده، اما كارهاى ديگرى و بيشترى بايد انجام بگيرد. خدا را شكر ميكنيم كه امروز برخلاف دوران طاغوت، دولتها خودشان به سراغ مردم مى‏آيند. يك روزى بود كه مردم بايد زحمت ميكشيدند، تلاش ميكردند تا به حضور دولتها برسند؛ امروز به بركت اسلام، دولتها هستند كه راه مى‏افتند و به استانهاى مختلف، شهرهاى مختلف و دورافتاده‏ترينِ نقاط كشور ميروند؛ رئيس جمهور ميرود، وزير ميرود، مسئولين گوناگون ميروند. مردم بعضى از اين جاهائى كه رئيس جمهور در آنجاها حضور پيدا ميكند، ميگويند ما در دوران گذشته يك مديركل را هم در اينجا نديده بوديم! راست هم ميگويند. اين از بركت اسلام است. اسلام حكومتها را موظف ميكند كه به دشوارترين كارها و به ضعيف‏ترين مردم بيشتر بپردازند تا به كارهاى آسان؛ و خوشبختانه امروز اين وجود دارد. خدا را سپاسگزاريم.
اين را هم در پايان اين بخش از عرايضم عرض بكنم: جوانان عزيز بدانند، توطئه‏هاى استكبار خنثى شده، اما تمام نشده است. هوشيارى مردم مؤمن و آماده‏به‏كارىِ مسئولان كشور، تا امروز توطئه‏هاى دشمنان را نسبت به اين استان و نسبت به جريانهاى مشابه خنثى كرده؛ اما نبايد فكر كرد كه دشمن دست كشيده و ساكت نشسته و از دنبال كردن اهداف شوم خودش منصرف شده؛ نه، هشيارى بايد ادامه پيدا كند. بدانيد كه دشمنان ايران اسلامى ميخواهند ايران يكپارچه نباشد و اسلام بر اين كشور حاكم نباشد. آن قدرتمندان مستكبرى كه توانسته‏اند اغلب كشورها و دولتهاى دنيا را زير نفوذ سياستهاى خودشان قرار بدهند، تا امروز نتوانسته‏اند نظام جمهورى اسلامى را - كه متكى به اين مردم شجاع و مؤمن است - تسليم خودشان بكنند و در مقابل خودشان به زانو دربياورند؛ عصبانى‏اند. روشها را عوض ميكنند، اما هدفها همان هدفهاى پليدى است كه داشته‏اند؛ جوانها هوشيار باشند، خانواده‏ها هشيار باشند، مسئولين هشيار باشند. ما از موجوديت و تماميت كشورمان دفاع ميكنيم؛ ما با همه‏ى توان از اسلام عزيز دفاع ميكنيم؛ ما تا امروز در مقابل رعد و برق توخالى استكبار نترسيديم و عقب‏نشينى نكرده‏ايم، بعد از اين هم نخواهيم ترسيد و عقب‏نشينى نخواهيم كرد.
يك مطلب اساسى و كلى را به اين مناسبت عرض بكنم. برادران و خواهران عزيز! اسلام براى ساخت يك جامعه‏ى سرافراز و پويا خصوصياتى را ترسيم كرده و راه رسيدن به آنها را براى ملت مسلمان و امت اسلامى در طول تاريخ تبيين كرده است. يكى از اين نشانه‏ها و خصوصيات عزت ملى است؛ عزت. همچنانى كه يك فرد مايل است ذليل نباشد و عزيز باشد، از آرزوهاى بزرگ يك ملت هم اين است كه عزيز باشد و ذليل نباشد. عزت ملى چيست؟ عزت ملى عبارت است از اينكه يك ملت در خود و از خود احساس حقارت نكند. نقطه‏ى مقابل احساس عزت، احساس حقارت است؛ يك ملت وقتى به درون خود - به سرمايه‏هاى خود، به تاريخ خود، به مواريث تاريخى خود، به موجودى انسانى و فكرى خود - نگاه ميكند، احساس عزت و غرور كند، احساس حقارت و ذلت نكند. اين يكى از چيزهائى است كه براى يك ملت لازم است. قرآن در موارد متعددى به اين معنا اشاره كرده: «يقولون لئن رجعنا الى المدينة ليخرجنّ الأعزّ منها الأذلّ و للَّه العزّة و لرسوله و للمؤمنين و لكنّ المنافقين لا يعلمون».(2) منافقان با خودشان گفتگو ميكردند كه ما عزيزيم و مسلمانها را - كه ذليلند - از مدينه خارج خواهيم كرد! خداوند به پيغمبر وحى فرستاد كه اينها اينجور ميگويند، ليكن نميفهمند و نميدانند؛ آنكه عزيز است مؤمنانند؛ عزت از آنِ خداست و از آنِ پيامبر خدا و از آنِ مؤمنان باللَّه. اين يك تابلو درخشانى است كه هميشه جلوى چشم امت اسلامى بايد قرار داشته باشد؛ «عزت ملى». اگر يك ملتى احساس عزت نكند، يعنى به داشته‏هاى خود - به آداب خود، به سنن خود، به زبان خود، به الفباى خود، به تاريخ خود، به مفاخر خود و به بزرگان خود - به چشم حقارت نگاه كند، آنها را كوچك بشمارد و احساس كند از خودش چيزى ندارد، اين ملت براحتى در چنبره‏ى سلطه‏ى بيگانگان قرار ميگيرد.
استعمارگران از قرنهاى شانزده و هفده كه وارد سرزمينهاى شرق - از جمله سرزمينهاى اسلامى - شدند، براى اينكه بتوانند كاملاً كمند اسارت را به دست و پاى اين ملتها ببندند و آنها را اسير خود بكنند، شروع كردند آنها را نسبت به گذشته‏ى خود، نسبت به داشته‏هاى خود، نسبت به مذهب خود، نسبت به آداب خود و نسبت به لباس خود بدبين كردن. اينها عبرت‏آموز است؛ كار به جائى رسيد كه در زمان اوائل مشروطيت در اين كشور، يك روشنفكر گفت: ايرانى بايد از سر تا به پا فرنگى بشود! يعنى دينش را، اخلاقش را، لباسش را، خطش را، گذشته‏اش را و مفاخرش را كنار بگذارد و فراموش بكند، اما فرهنگ غربى، آداب غربى، رسوم غربى، تفكر غربى و روش و منش غربى را بپذيرد! اينجور اعلان كردند. اين فرياد مذلت‏بار را در كشور ما آن كسانى كه به دين پشت كرده بودند، سر دادند. معلوم است؛ وقتى يك كشورى همه چيز خود را از دست داد و از درون تهى شد، استعمار انگليس براحتى ميتواند بر همه چيز او - نفت او، ارتش او، دارائى او، دستگاه سياسى او - تسلط پيدا كند؛ كار در دوران پهلوى به جائى رسيده بود كه شاه خائن براى اينكه فلان كس را بعنوان نخست‏وزير معين بكند، مجبور بود با سفير انگليس - و بعدها با سفير آمريكا - در ميان بگذارد و در واقع از او استجازه كند و اجازه بگيرد. اين تاريخ دردبار گذشته‏ى ماست. اين ضد عزت ملى است. حكومتهاى ديكتاتورى وابسته و فاسد، ملت ايران را از اريكه‏ى عزت فرود آوردند؛ نه علم او را توسعه دادند، نه دنياى او را درست كردند، بلكه آخرتش را هم از او گرفتند و لباس اسارت بر او پوشاندند. انقلاب اسلامى در مقابل يك چنين وضعيتى قيام كرد. در مقابل يك چنين مصيبت بزرگى انقلاب اسلامى و امام بزرگوار ايستاد و ملت ايران خون خود را در اين راه نثار كرد و به پيروزى رسيد.
وقتى يك چنين روحيه‏اى در ميان مردمى حاكم شد، دستگاه سياسى آن كشور و آن ملت هم به طور طبيعى نوكرمآب ميشود: در مقابل مردم خود مثل سگ درنده و گرگ خونخوار، اما در مقابل دشمنان مثل بره‏ى رام؛ «اسد علىّ و فى الحروب نعامة». همان رضاخانى كه بخصوص در نيمه‏ى دوم سلطنتش آنجور با مردم خود با خشونت رفتار كرده بود - كه مردم جرئت نفس كشيدن نداشتند؛ توى خانه‏هاى خودشان پدر به فرزند و فرزند به پدر اعتماد نميكرد - در مقابل يك پيغام ساده‏ى انگليسى‏ها كه گفتند «بايد از سلطنت كناره بگيرى»، مثل موشِ مرده از سلطنت كناره گرفت و از كشور خارج شد! همين طور محمد رضاى پهلوى؛ محمد رضاى پهلوى در سالهاى دهه‏ى چهل و دهه‏ى پنجاه شديدترين فشارها را بر اين ملت و بر مبارزان و بر آزاديخواهان - خشن؛ بدون اندك ملاحظه‏اى از مردم - وارد كرد؛ اما همين آدم در مقابل سفير آمريكا و سفير انگليس خشوع و خضوع ميكرد و از آنها حرف ميشنفت! ناراحت هم بود، اما مجبور بود. اين حكومت يك ملتى است كه از عزت ملى محروم است.
يكى از اساسى‏ترين قلمهائى كه انقلاب اسلامى به ما ملت ايران عطا كرد، احساس عزت بود. امام بزرگوار ما مظهر عزت بود. آن روزى كه امام علناً فرمود «آمريكا هيچ غلطى نميتواند بكند»، اوج اقتدار سياسى و نظامى آمريكا در دنيا بود. امام احساس عزت را به اين مردم برگرداند و انقلاب احساس عزت را به ملت ايران برگرداند. امروز ايرانى به ايرانى بودن خود و به مسلمان بودن خود افتخار ميكند. امروز قدرتمندان عالم هم اعتراف ميكنند كه در مقابل ملت ايران، تهديد آنها، قدرت نظامى آنها و تبليغات سياسى آنها هيچ تأثيرى ندارد؛ ملت ايران راهى را و هدفى را كه انتخاب كرد، با قدرت تمام خواهد رفت و به آن هدف خواهيد رسيد.
آنچه مهم است حفظ اين عزت ملى است. برادران و خواهران من! مردم عزيز كردستان و ملت بزرگ ايران! اين را همه بايد توجه كنيم، اين عزت ملى را بايد حفظ كنيم. عزت ملى فقط با زبان و با ادعا و با شعار حفظ نميشود؛ امروز اگر ملت ايران عزيز است و در سياستهاى بزرگ جهانى داراى نفوذ است، علتش در ايمان او، و در عمل و ابتكار او، و در اقدام شجاعانه‏ى او، و در وحدت و يكپارچگى اوست. هر كدام از اين عوامل را كه از دست بدهيم عزت ما دچار تهديد ميشود. اگر ما وحدت خودمان را از دست بدهيم، اگر ايمان خودمان را از دست بدهيم، اگر روحيه‏ى كار و تلاش خودمان را - كه بحمداللَّه امروز در مجموعه‏ى عظيم ملت، بخصوص در نسل جوان محسوس است - از دست بدهيم، عزتمان را از دست خواهيم داد. اين يك نقطه‏ى اساسى براى تحليل حوادث سياسى - بخصوص براى جوانها - است.
شما نگاه كنيد ببينيد آن كسانى كه ميخواهند وحدت ملت ايران را به هم بزنند، كى‏ها هستند؟ بدانيد كه اينها عوامل دشمنند؛ يا خودشان از متن دشمن دارند حرف ميزنند، يا سرانگشت دشمنند؛ برو برگرد ندارد. آن كسى كه نداى تفرقه‏ى بين شيعه و سنى را سر ميدهد و به بهانه‏ى مذهب، ميخواهد وحدت ملى را به هم بزند، چه شيعه باشد و چه سنى، مزدور دشمن است؛ چه بداند، چه نداند. گاهى بعضيها مزدور دشمنند و خودشان نميدانند. خيلى از اين مردم بيچاره‏ى بى‏خبرِ سلفى و وهّابى كه بوسيله‏ى دلارهاى نفتى تغذيه ميشوند تا بروند در اينجا و آنجا عملهاى تروريستى انجام بدهند - در عراق يكجور، در افغانستان يكجور، در پاكستان يكجور، در نقاط ديگر يكجور - نميدانند كه مزدور دشمنند. آن مرد شيعى هم كه ميرود به مقدسات اهل سنت اهانت ميكند و دشنام ميدهد، او هم مزدور دشمن است، ولو نداند كه چه ميكند. من عرض ميكنم: عوامل اصلى دشمنانند. بعضى از اين سرانگشتان - هم در بين اهل سنت، هم در بين شيعه - غافلند، نميدانند و نميفهمند چكار ميكنند؛ نميدانند براى دشمن دارند كار ميكنند.
چند سال قبل از اين، در منطقه‏ى كُردى، يك عالم روشن‏بين در نماز جمعه سخنرانى كرد. گمانم قسم خورد - اينجور به ذهنم است، چون سالها گذشته است - گفت واللَّه آن كسانى كه مى‏آيند پيش شيعه، بغض و كينه‏ى سنى را در دل او وارد ميكنند و ميروند پيش سنى، بغض و كينه‏ى شيعه را در دل او وارد ميكنند، اينها نه شيعه هستند، نه سنى؛ نه شيعه را دوست دارند، نه سنى را دوست دارند؛ با اسلام دشمنند. البته نميدانند؛ خيليهاشان نميفهمند و اين مايه‏ى تأسف است كه چرا نميفهمند. امروز اين جماعت وهّابى و سلفى، شيعه را كافر ميداند؛ سنى محب اهل بيت را هم كافر ميداند؛ سنىِ پيرو طريقه‏هاى عرفانى و قادرى را هم كافر ميداند! اين فكر غلط از كجا سرچشمه ميگيرد؟ همه‏ى مردم شيعه در سراسر دنيا، مردم سنى شافعى در شمال آفريقا، يا مالكى در كشورهاى آفريقائى مركزى - كه اينها محب و دوستدار اهل بيتند؛ طريقه‏هاى عرفانى اينها به اهل بيت منتهى ميشود - كافرند؛ چرا؟ چون به مرقد حسين بن على در قاهره احترام ميگذارند و مسجد رأس‏الحسين را مورد تقديس قرار ميدهند؛ به اين جهت اينها كافرند! شيعه كه كافر است؛ سنى سقّزى و سنندجى و مريوانى هم اگر با طريقه‏ى قادرى يا نقش‏بندى ارتباط داشته باشد، او هم كافر است! اين فكر، چه فكرى است؟ چرا با اين فكر غلط و شوم بين برادران مسلمان اختلاف ايجاد بشود؟ به آن شيعه‏اى هم كه از روى نادانى و غفلت، يا گاهى از روى غرض - اين را هم سراغ داريم و افرادى را هم از بين شيعيان ميشناسيم كه فقط مسئله‏شان مسئله‏ى نادانى نيست، بلكه مأموريت دارند براى اينكه ايجاد اختلاف كنند - به مقدسات اهل سنت اهانت ميكند، عرض ميكنم: رفتار هر دو گروه حرام شرعى است و خلاف قانونى است.
عزيزان من! همه‏ى ملت ايران! وحدتتان را قدر بدانيد. اين اتحاد براى اين كشور، اتحاد بسيار پرشكوه و پربركتى است. اتحاد را قدر بدانيد، همدلى را قدر بدانيد، همكارى را قدر بدانيد، همراهى دولت با ملت را قدر بدانيد، مردم‏دوستىِ دولت را قدر بدانيد. دولت هم ايمان مردم را، حماسه‏ى مردم را، شور و شوق جوانان را و روح ابتكار و فعاليت و كارآفرينى را در نسلهاى رو به رشد اين كشور قدر بداند و از اين نيروها استفاده كند كه ان‏شاءاللَّه همين جور هم خواهد شد.
يك جمله هم در باب مسئله‏ى انتخابات بگويم. عزيزان من! انتخابات نزديك است؛ امروز يك ماه به روز انتخابات باقى است. انتخابات يكى از آزمونهاى بزرگ ملت ايران در مقابل چشم دشمنان است؛ به همين جهت روى انتخابات ما حساسند. از حدود يك سال پيش، دستگاههاى تبليغاتى دشمنان ملت ايران، با يك شيب ملايمى شروع كردند عليه اين انتخابات حرف زدن و اقدام كردن و مطلب ساختن؛ دستگاههاى امنيتى‏شان هم مشغول شدند به خبرگيرى و گمانه‏زنى و پيشنهاد دادن. روى اين انتخابات حساسند. امروز هم شما وقتى به خبرهاى رسانه‏هاى گوناگون خارجى - كه بسيارى از اينها دل پركينه و پردشمنى‏اى نسبت به ملت ايران دارند - نگاه كنيد، خواهيد ديد نسبت به انتخابات ما بى‏تفاوت نيستند و سعى ميكنند اغراض خودشان را عمل كنند. اين اغراض چيست؟ در درجه‏ى اول، هدفشان تعطيل شدن انتخابات است كه انتخابات نباشد. در يك دوره‏اى سعى كردند انتخابات مجلس شوراى اسلامى را به انواع و اقسام حيله‏ها متوقف كنند. خداى متعال نخواست و اراده‏ى مردان مؤمن نگذاشت؛ نتوانستند. از اين مأيوسند كه انتخابات را بكلى تعطيل كنند. در درجه‏ى بعد، هدفشان اين است كه انتخابات سبك و سرد برگزار بشود. ميخواهند ملت ايران حضور فعالى در انتخابات نداشته باشد.
ملت عزيز ايران! من به شما عرض ميكنم، درست در نقطه‏ى مقابل خواست دشمنان، همه‏ى ما بايد در انتخابات حضور فعالى داشته باشيم. انتخابات آبروى ملى ماست؛ انتخابات يكى از شاخصهاى رشد ملى ماست؛ انتخابات وسيله‏اى براى عزت ملى است. وقتى ببينند كه ملت ايران با شور و با شعور و با درك كامل و آگاهى پاى صندوقهاى رأى ميروند، معنايش چيست؟ معنايش اين است ملت براى خود حق و توان تصميم‏گيرى قائل است؛ ميخواهد در آينده‏ى كشور اثر بگذارد و مسئولان كشور و مديران اصلى كشور را انتخاب كند. انتخاب رئيس جمهور يعنى انتخاب رئيس قوه‏ى مجريه و كسى كه اغلب امكانات كشور در اختيار اوست. و مى‏بينيد اگر چنانچه رئيس جمهورى شور و نشاط و شوق و اراده داشته باشد، چه خدمات بزرگى را براى اين كشور انجام ميدهد؛ ميخواهند اين نباشد. من عرض ميكنم: همه بايد اصرار داشته باشيد كه در انتخابات شركت كنيد. به نظر من مسئله‏ى اول در انتخابات، مسئله‏ى انتخاب اين شخص يا آن شخص نيست؛ مسئله‏ى اول، مسئله‏ى حضور شماست. حضور شماست كه نظام را تحكيم ميكند، پايه‏هاى نظام را مستحكم ميكند، آبروى ملت ايران را زياد ميكند، استقامت كشور را در مقابل دشمنى‏ها زياد ميكند و دشمن را از طمع ورزيدن به كشور و از فكر ضربه زدن و توسعه و فساد و فتنه منصرف ميكند. اين يك مسئله‏ى بسيار مهم است؛ پس مسئله‏ى اول، شركت در انتخابات است.
مسئله‏ى بعدى در انتخابات اين است كه مردم سعى كنند صالح‏ترين را انتخاب كنند. آن كسانى كه نامزد رياست جمهورى ميشوند و در شوراى نگهبان صلاحيت آنها زير ذره بين قرار ميگيرد و شوراى نگهبان صلاحيت آنها را اعلام ميكند، اينها همه‏شان صالحند. اما مهم اين است كه شما در بين اين افراد صالح، بگرديد و صالح‏ترين را پيدا كنيد. اين جا جائى نيست كه من و شما بتوانيم به حداقل اكتفاء كنيم؛ دنبال حداكثر باشيد؛ بهترين را انتخاب كنيد.
بهترين كيست؟ من نسبت به شخص، هيچ‏گونه نظرى ابراز نميكنم؛ اما شاخصهائى وجود دارد. بهترين، آن كسى است كه درد كشور را بفهمد، درد مردم را بداند، با مردم يگانه و صميمى باشد، از فساد دور باشد، دنبال اشرافيگرى خودش نباشد. آفت بزرگ ما اشرافيگرى و تجمل‏پرستى است؛ فلان مسئول اگر اهل تجمل و اشرافيگرى باشد، مردم را به سمت اشرافيگرى و به سمت اسراف سوق خواهد داد. اينى كه ما گفتيم امسال، سال حركت به سوى اصلاح الگوى مصرف است، يعنى امسال سالى است كه ملت ايران تصميم بگيرد كه با اسراف مبارزه كند. نميگوئيم بكلى و يكباره و در طول يك سال، اسراف تمام بشود؛ نه، ما واقع‏بين‏تر از اين هستيم؛ ميدانيم اين كار مال ساليان پى در پى است و بايد كار بشود تا به اين فرهنگ برسيم؛ بايد اين كار را شروع كنيم.
يكى از اساسى‏ترين كارها براى اينكه ما جلوى اسراف را بگيريم اين است كه مسئولين كشور، خودشان، كسانشان، نزديكانشان و وابستگانشان، اهل اسراف و اهل اشرافيگرى نباشند. چطور ميتوانيم اگر خودمان اهل اسراف باشيم، به مردم بگوئيم اسراف نكنيد؛ «أ تأمرون النّاس بالبرّ و تنسون انفسكم»؛(3) «يا أيّها الّذين امنوا لم تقولون ما لا تفعلون. كبر مقتا عند اللَّه ان تقولوا ما لا تفعلون».(4) اولين كار اين است كه ما مسئولين كشور را، افرادى انتخاب كنيم كه مردمى باشند، ساده‏زيست باشند، درد مردم را بدانند و خودشان از درد مردم احساس درد كنند. اين هم به نظر من شاخص مهمى است. آگاهانه بگرديد؛ برسيد؛ و به آنچه كه رسيديد و تشخيص داديد، با قصد قربت اقدام كنيد؛ با قصد قربت پاى صندوق انتخابات برويد و خداى متعال اجر خواهد داد. اين هم يك نكته.
نكته‏ى آخر در باب انتخابات اين است كه نامزدهاى محترمى كه تاكنون نام‏نويسى كرده‏اند و مشغول تبليغات و اظهاراتى هستند - اگرچه حالا وقت قانونى هم نرسيده، اما تبليغات ميكنند؛ اشكالى ندارد - سعى كنند با انصاف عمل كنند. اثبات و نفى‏شان با توجه به حق و صدق باشد. چيزهائى را كه انسان ميشنود، باور نميكند كه از زبان نامزدها و آن كسانى كه دنبال اين مسئوليتها هستند، از روى صدق و صفا خارج شده باشد. گاهى انسان حرفهاى عجيب و نسبتهاى عجيبى ميشنود. اين حرفها مردم را نگران ميكند؛ كسى را هم به گوينده‏ى اين حرفها دلبسته و علاقه‏مند نميكند! نامزدهاى محترم توجه داشته باشند: اذهان عمومى را تخريب نكنند. اين همه نسبت خلاف دادن به اين و آن، تخريب كننده‏ى اذهان مردم است؛ واقعيت هم ندارد؛ خلاف واقع هم هست. بنده كه از همه‏ى اين آقايان اوضاع كشور را بيشتر ميدانم و بهتر خبر دارم، ميدانم كه بسيارى از اين مطالبى كه بعنوان انتقاد درباره‏ى وضع كشور و وضع اقتصاد و اينها ميگويند، خلاف واقع است؛ اشتباه ميكنند. ان‏شاءاللَّه اشتباه است. اميدواريم كه خداوند متعال براى اين ملت خير و صلاح و آبادانى كامل را مقدر فرموده باشد.
آخرين مطلبى كه عرض ميكنم اين است: عزيزان من! همين‏قدر بدانيد ما براى حاكميت اسلام در اين كشور - كه حاكميت اسلام متضمن آبادى دنيا و آخرت مردم و اصلاح زندگى مادى و معنوى آنهاست - تا آخر ايستاده‏ايم و هيچ فشارى و هيچ قدرتى نميتواند در اراده‏ى ما كه متكى به اراده‏ى مردم است اثر بگذارد.
پروردگارا ! رحمت و لطف خود را بر اين مردم نازل كن. پروردگارا ! به ذهن و فكر و قلب و عمل اين مردم عزيز، تفضلات خودت را اعطاء كن. من از وفادارى و محبت شما مردم عزيز - در اين اجتماع عظيمى كه در اين جا تشكيل داديد و در استقبالى كه انجام گرفت - صميمانه تشكر ميكنم. اميدوارم كه ان‏شاءاللَّه خداى متعال من و شما را موفق بدارد كه بتوانيم در راه آنچه كه وظيفه‏ى ماست، گامهاى بلندى برداريم.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته‏


1) انعام: 123
2) منافقون: 8
3) بقره: 44
4) صف: 2 و 3
                                                    تاریخ:  ۱۳۸۸/۰۲/۲۲

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 14:4  توسط تمدن  | 
بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم
اولاً به يكايك برادران و خواهران عزيز خوشامد عرض ميكنم - اين جلسه‏ى صميمى و گرم و بسيار پرمعنى را در اين حسينيه شما عزيزان امروز تشكيل داديد - و درود ميفرستم به روح مطهر زينب كبرى (سلام اللَّه عليها) كه بهانه‏ى يكى از سه مناسبت امروز است؛ روز پرستار. و همچنين طلب علو درجات ميكنم براى شهيد بزرگوارمان، مرحوم آيةاللَّه مطهرى كه ايشان هم بهانه و عنوان يكى ديگر از مناسبتهاى امروز است.
اين سه قشرى كه در اينجا مجتمع شديد، هر چه حساب ميكنيم، مى‏بينيم مهمترين اقشار جامعه‏ى ما را تشكيل ميدهند. يك بخش، بخش تعليم و تربيت است؛ امانتدارانِ فرزندان اين ملت در طول سالهاى متمادى؛ و كسانى كه اولين نگارشهاى نيك يا بد را ميتوانند بر لوح سفيدِ آماده‏ى اذهان ما و كودكان ما بنگارند: معلمان. شايد نقشى بالاتر از معلم - با همين اصطلاح متداول زمان ما؛ يعنى معلمِ دوران ابتدائى، معلمِ دوران راهنمائى، معلمِ دوران دبيرستان - به اين معنا ما نتوانيم پيدا كنيم در ميان همه‏ى مشاغلى كه در جامعه‏ى ما هست. معلمينِ تدريس دهنده‏ى در مراكز عالىِ علمى - چه حوزه، چه دانشگاه - البته خيلى عالى‏مقامند، تا برسد به معلمينِ والاتر؛ اما نقش معلم آموزش و پرورش يك نقش استثنائى است؛ منحصربفرد است. شاكله‏ى اصلىِ وجودِ من و شما را در واقع در كنار تربيت خانوادگى، همين معلمانى كه در اين دوازده سال با كودكان و فرزندان ما سر و كار دارند، تعيين ميكنند و به وجود مى‏آورند. هر چه فكر كنيم، مى‏بينيم اين بسيار والاست كه البته اين ايجاب ميكند هم جامعه‏ى ما، ملت ما، دولت ما، مسئولين ما قدر معلم را بدانند و بدانند كه معلمى به اين معنا يك ارزش بسيار والاست، هم خود معلمين اين نقش را بدرستى قدر بشناسند، آن را يك موهبت الهى بدانند، توجه كنند كه چه كار بزرگى در دستان آنها در حال انجام است به اراده و اذن الهى.
قشر پرستار هم باز از يك نگاه ديگر يك قشر بسيار اثرگذار و مهم است. نقش پرستار و همچنين قابله در نظام سلامت كشور يك نقش بسيار مهمى است؛ نقش بسيار عظيمى است. اگر پرستار دلسوز و مهربانى در كنار بيمار نباشد، گمان اينكه معالجه‏ى پزشك در آن بيمار تأثيرى نبخشد، بسيار زياد است. آن عنصر و آن موجود فرشته‏گونى كه بيمار را در واقع از مسير طولانى و دشوارِ مرض و شدت آن عبور ميدهد، عبارت است از پرستار. اين را هر كدام از ما كه دچار بيمارى شده باشيم و در جريان بيماريهاى سخت و عملهاى جراحى دشوار قرار گرفته باشيم - از جمله خود من - بالعيان احساس كرديم و احساس ميكنيم. نقش پرستار، نقش احياگر است؛ زنده كننده است. اين هم اهميت اين. قابله‏ها هم همين‏جور؛ نقششان در سلامت نوزاد، در سلامت مادر، نقش حياتى و تعيين كننده است. اينجا هم من عرض ميكنم به پرستاران - چه برادران، چه خواهران پرستار - و همچنين به قابله‏هاى محترم كه قدر اين خدمت، اين نعمت بزرگ را بشناسند؛ همچنانى كه مردم به چشم تكريم به آنها بايد نگاه كنند، خودشان هم به اين شغل خود به چشم تكريم نگاه كنند، كه خودِ اين كرامت دادن به خود، قدر خود را دانستن، نقش عظيمى دارد در همه‏ى قشرهاى گوناگون در كيفيت انجام كار.
نقش كارگر هم جزو نقشهائى است كه امروز در دنيا تقريباً شناخته شده است. اگرچه كه حق كارگران در بسيارى از مناطق عالم پايمال ميشود؛ اما كارگر در واقع آن عنصر محورى در نظام تشكيلاتىِ فعاليت در درون يك جامعه است. آنى كه با دستان خود، با چشم خود، با مغز خود، با مهارت خود و كاردانى خود كار را به سامان ميرساند، مصنوع را توليد ميكند و نياز ضرورى جامعه را برآورده ميكند، كارگر است. هرچه انسان بيشتر دقت ميكند، اهميت اين سه قشر براى انسان آشكارتر ميشود. البته مسئله كار دو طرف دارد: مسئله‏ى كارگر، مسئله مديران كار و سرمايه‏گذاران، كه همه‏ى اينها در توليد كار دخيلند و مؤثرند.
اينى كه من عرض ميكنم خودِ اين سه قشر قدر خود را بدانند و كرامت خود را بشناسند، به نظر من نكته‏ى مهمى است. اگر اهميت كارى كه انسان سرگرم آن هست براى انسان معلوم شود، ديگر مسامحه در كار نخواهد بود؛ دلسردى و نوميدى در ميان نخواهد بود. وقتى فهميديم كارى كه ما داريم انجام ميدهيم، چقدر مهم است براى حيات جامعه و حيات كشور، آن وقت خودِ اين، نيروئى در درون ما به وجود مى‏آورد كه بر همه‏ى مزاحمهاى بيرونى فائق ميشود.
لذا توصيه‏ى اول ما به همه اين است كه آن كارى را كه محول به آنهاست، با شوق، با علاقه - به هر دليل اجتماعى و فردى كه به سمت آن كار كشيده شده‏اند - قدر بدانند، ارج بنهند، اهميت بدهند و كار را درست انجام بدهند. مكرر اين گفته‏ى پيامبر عظيم‏الشأن را عرض كرديم كه فرمود: «رحم اللَّه إمراً عمل عملاً فاتقنه»؛ رحمت خدا بر آن انسانى كه كارى را به دست ميگيرد و آن را متقن و درست و كامل انجام ميدهد. اين در مورد من، شما، يكايك افراد كارگر، معلم، پرستار و ساير مشاغل و حرفه‏ها و مسئوليتها صادق است. كارى را كه به عهده گرفتيم، آن را متقن و كامل انجام بدهيم.
در مورد مسئله‏ى كار آنچه كه من بر آن تأكيد كرده‏ام و امروز هم تأكيد ميكنم، اين است كه ما بايد فرهنگ كشور خودمان را به سمت ترويج توليد داخلى تنسيق و تنظيم كنيم و پيش ببريم؛ اين خيلى چيز مهمى است. در گذشته، سالهاى متمادى اين فرهنگ به ملت ما تزريق شده است كه به دنبال مصنوعات و ساخته‏هاى بيگانه و خارجى بروند. وقتى گفته ميشد اين جنس خارجى است، اين يك استدلال تام و تمامى بود براى بهتر بودن و مرغوب‏تر بودن اين جنس. اين فرهنگ بايد عوض شود. البته كيفيت توليد داخل در اين مؤثر است، تبليغ نكردن بيجا و بى‏رويه‏ى توليدات خارجى در اين مؤثر است، تشويق كارآفرين داخلى در اين مؤثر است، وجدان كارى در كننده‏ى كار - چه كارگر ساده يا كارگر مجرب يا مهندس كار - در اين مؤثر است، دولت نقش دارد، مسئولين نقش دارند، خود كارگر نقش دارد، كارآفرين نقش دارد، تاجر وارد كننده‏ى كالاى خارجى نقش دارد. همه بايد دست به دست هم بدهند تا توليد داخل رجحان پيدا كند؛ ارزش پيدا كند و فرهنگى بر جامعه‏ى ما و بر ذهنهاى ما حاكم شود كه مصرف كردن توليد داخلى را ارزش بدانيم. ما به قيمت به كار واداشتنِ يك كارگر بيگانه كه توليد او را مصرف ميكنيم، يك كارگر داخل كشور را بيكار ميكنيم. همه‏ى مسئولين كشور، سياستگذاران كشور، مسئولان تبليغات كشور، خودِ كارآفرينان، خودِ كارگران، دولت، بخشهاى مربوطه به اين نكته بايد اهميت بدهند.
امروز خوشبختانه بسيارى از محصولات و مصنوعات داخل كشور برتر و گاهى بسيار برتر از مشابه‏هاى بيرونى و خارجى است. چرا ما بايد نسبت به مصنوعات خودمان بى‏اعتناء باشيم؟ گذشت آن روزى كه وابستگان به دستگاه قدرت به دست خودشان، با بيانات زهرآگين خودشان تلقين ميكردند كه ايرانى قادر به توليد و ساخت نيست. آنها ايران را عقب انداختند. آنها به روح ابتكار و شوق كار در كشور لطمه زدند. انقلاب آمد وضع را عوض كرد. امروز جوانان ما پيچيده‏ترين كارها را دارند انجام ميدهند. اين همه زيرساخت در كشور به وجود آمده است براى كارهاى بزرگ، اين همه كارهاى پيچيده‏ى فنى با ذهن و ابتكار جوان ايرانى دارد انجام ميگيرد. مسئولين دنبال اين كارند. امروز بايد رو بياورند همه به سمت مصنوعات و توليدات داخلى؛ اين بايد يك فرهنگ شود. البته يك بخش مهم از اين هم مربوط ميشود به امنيت شغلى كارگران، كه اين هم بايستى همه به آن توجه داشته باشند؛ كارگر فارغ‏البال باشد؛ مطمئن باشد؛ امنيت شغلى داشته باشد. و كارفرما و كارگر، سرمايه‏گذار و كارگر، مدير كارگاه و كارگر دست به دست هم بدهند برادروار، كارها را پيش ببرند. اين مربوط به مسئله‏ى كار.
در مسئله‏ى آموزش و پرورش آنچه كه من بر او تأكيد و اصرار ميكنم، در درجه‏ى اول عبارت است از طرح تحول در نظام آموزش و پرورش؛ همين مطلبى كه وزير محترم هم به آن اشاره كردند، ما هم بارها در گذشته تأكيد كرديم. نظام آموزش و پرورش ما يك نظام تقليدى و كهنه‏است؛ دو تا خصوصيت بد در او هست. اولاً، از روز اولى كه نظام آموزش و پرورش را در دوران سياه پهلوى و اندكى پيش از آن بر كشور حاكم كردند، نيازها و سنتهاى كشور را در نظر نگرفتند. پايه سنتهاى كشور بايد باشد، از تجربيات ديگران هم بايد حداكثرِ استفاده بشود. نه اينكه ما بيائيم الگوئى را كه در فلان كشور غربى با اقتضائات خودش - با همه‏ى خطاهائى كه ممكن است داشته باشد - به كار گرفته شده، او را عيناً اينجا بياوريم. متأسفانه اين كار را كردند. تقليدى محض بود؛ اين يك. دوم اينكه همان هم كهنه است. خودِ آن كسانى كه يك روزى مرجع تقليد مسئولان وابسته‏ى كشورِ ما قرار گرفتند، امروز از اين روشها عبور كرده‏اند و روشهاى تازه‏ترى را آورده‏اند؛ اما ما چسبيده‏ايم به همان روشهاى قديم! تحول لازم است.
امروز خوشبختانه فرصت براى اين كار فراهم است؛ كشور داراى استقرار است؛ نظام، امن و مطمئن است؛ كارهاى زيادى انجام گرفته. در اين دنياى پرتلاطم و پرآشوب، ملت ايران توانسته وزانت خود، وقار خود، سكينه و آرامش خود را حفظ كند. امروز فرصت همين است كه بپردازيم به اين كارهاى مهم. اينى كه وزير محترم گفتند كه ما روى اين مسئله فكر كرديم، كار كرديم، بسيار خوب است؛ مورد تقدير است؛ ليكن بايد اجرائى شود، بايد پيش برود، بايد به مرحله‏ى عمل برسد؛ شجاعت لازم دارد، اقدام لازم دارد، ابتكار و خوشفكرى لازم دارد. يك مسئله اين است؛ تحول عمقى در نظام آموزش و پرورش.
و نكته‏ى بعدى كه او هم اهميت دارد، اهميت دادن به نظام پرورش در مجموعه‏ى آموزش و پرورش است. عده‏اى بر اثر بى‏توجهى به نظام پرورش، آن بنائى را كه اول انقلاب گذاشته شده بود، از مجموعه‏ى آموزش و پرورش كنار زدند، بتدريج كمرنگ كردند و تقريباً ميشود گفت حذف كردند. شما حالا به اين مسئله معتقديد. اين را اجرائى كنيد؛ عملياتى كنيد. پرورش اگر از آموزش مهمتر نباشد، كمتر نيست. آن لوح سفيد و آماده‏اى كه ذهن كودك ما و دانش‏آموز ماست، فقط با خطخط كردن و عدد و رقم روى او نوشتن، درست نميشود؛ ساختن لازم دارد. اين ساختن، پرورش است. بايد به مسئله‏ى پرورش و جريان پرورش - به هر شكلى كه آن را بتوانند انجام بدهند؛ در مورد شكلش ما اظهار نظرى نميكنيم - اهميت داده شود؛ در كتاب درسى، در انتخاب معلم، در تربيت معلم، در خود سازماندهى. و هر چه آموزش و پرورش بتواند از گسترش كمّى پرهيز كند - چه در سازمان، چه در نيروى انسانى - بهتر است؛ چون گسترش كمّى آموزش و پرورش، امروز در درجه‏ى اولِ اولويت نيست؛ گسترش كيفى مهم است. نيازها برآورده شود. آن مقدارى كه نياز به معلم و به مدرسه هست، تأمين شود. درجه‏ى اول، گسترش كيفى باشد؛ بالابردن ارتقاء رتبه‏ى معلمان از لحاظ آمادگى، تجربه، دانش، فرهنگ؛ اين چيزهائى است كه در آموزش و پرورش مهم است.
اميدواريم ان‏شاءاللَّه خداوند توفيق دهد. خوب، بحمداللَّه مشغول كاريد، تلاش ميكنيد. بايد قدردان اين زحمات بود. اين پيشرفتهائى كه - چه در بخش سلامت، چه در بخش كارگرى، چه در بخش آموزش و پرورش - وزراى محترم بيان كردند، اينها جزو افتخارات نظام است؛ نظام است كه اين توانائى را دارد از خود نشان ميدهد. من نميدانم چرا يك عده‏اى اين حقايق را انكار ميكنند! اين پيشرفتها را حاضر نيستند تصديق كنند. هرچه اين واقعيتها بيشتر باشد، افتخار ملت ايران، افتخار نظام جمهورى اسلامى بيشتر خواهد شد.
يك مطلبِ خارج از مسائل حرفه‏اى و صنفى هم كه مربوط به مجموعه‏ى ملت ايران و مرتبط با اين برهه‏ى زمانى ماست عرض كنيم و آن مسئله‏ى انتخابات است. عزيزان من! ملت ما در طول تاريخ چند قرنىِ خود يك عنصر بى‏تأثير در نظام مديريت كشور بود. چرا؟ چون خاصيت حكومت استبدادى اين است؛ خاصيت حكومت پادشاهى اين است. ملت، كاره‏اى نيست. حالِ ملت چگونه خواهد بود؟ بسته به انصاف آن كسى كه آن بالا نشسته است. اگر يك وقتى اقبال ملت بلند باشد، يك نفر ديكتاتورى بر سر كار بيايد كه يك مقدارى رحم در دلش باشد - مثلاً حالا در تاريخ ما كريم‏خان زند را اسم مى‏آورند - خوب، يك مقدار وضع مردم بهتر خواهد شد. اما اگر چنانچه كسانى مثل رضاخان قلدر و ناصرالدين شاه و سلاطين گوناگون ديگر - مستبدين - بر سر كار باشند، اينها كشور را ملك خودشان ميدانند، ملت را هم كه نقشى نداشتند، رعيت خودشان ميدانند. تاريخ را نگاه كنيد - نميگويم تاريخ قرنهاى متمادى را؛ تاريخ همين دوران مشروطه به اين طرف را - مشروطه اسماً در كشور به وجود آمد؛ اما از وقتى كه رژيم پهلوى بر سر كار آمد، انتخابات به معناى يك حركت نمايشىِ محض تلقى شد؛ جز در يك برهه‏ى كوتاهى در دوران نهضت ملى؛ در دوران دو ساله‏اى كه يك مقدار اوضاع بهتر بود؛ ولى آن هم اشكالات فراوانى داشت؛ مجلس را تعطيل كردند، اختيارات مجلس را به دولت دادند كه اينها در زمان مصدق انجام گرفت. در بقيه‏ى اين دوران، انتخابات نمايش محض بود. در آن برهه‏اى كه بنده و امثالى كه در سنين من هستند يادشان هست، همه ميدانستند كه انتخابات مطلقا به معناى انتخاب مردم نيست. يك كسانى را دستگاه‏هاى قدرت، دربارِ آن روزِ شاهان در نظر ميگرفتند، رقابتهائى بين خود آنها انجام ميگرفت، با همديگر زد و خورد هم ميكردند؛ اما آن كسى كه ميخواستند بياورند توى مجلس بنشانند كه مطيع باشد، سربه‏زير باشد، منافع آنها را تأمين كند، حق مالى غاصبانه‏ى آنها را بدهد، او را مى‏آوردند توى مجلس مى‏نشاندند. مردم هم براى خودشان ميرفتند. در تمام اين دوران، كمتر وقتى اتفاق افتاد كه مردم احساس كنند حالا بايد بروند در اين صندوق رأى يك رأيى بيندازند تا در مديريت كشور تأثيرى ببخشد. مطلقاً چنين چيزى نبود. ماها اسم انتخابات را تو روزنامه ها مى‏شنفتيم كه ميگويند: حالا انتخابات است. نمى‏فهميديم روز انتخابات كِى هست؛ مردم نمى‏فهميدند. در وقت انتخابات، چند تا صندوق ميگذاشتند يك جا، خودهاشان هم گفتگو و هياهوى مختصرى ميكردند و همان كارى كه ميخواستند، انجام ميدادند و تمام ميشد ميرفت. مردم نقشى نداشتند.
انقلاب اسلامى ورق را بكلى برگرداند؛ مردم نقش پيدا كردند؛ نه فقط در انتخاب نماينده‏ى مجلس، در انتخاب رئيس جمهور، در انتخاب خبرگانى كه رهبر را بناست انتخاب كنند، در انتخاب شوراهاى شهر كه شهردارها را بايد انتخاب كنند. در همه‏ى اين مراحل حساس، نظر مردم شد تعيين كننده. قانون اساسى بر اين اساس تدوين شد و امروز هم سى سال ميگذرد. و من به شما عرض بكنم با قوت و قدرت اين كار تا امروز ادامه پيدا كرده.
دوره‏ى قبل از انقلاب، ايران مرتعى براى چراى بيگانگان بود. نفتِ اينجا، بازار اينجا، محصولات اينجا، نيروى انسانى اينجا، هر چه بود و نبود، مورد استفاده‏ى سلطه‏گران و قدرتمندان بود؛ يك روز انگليس، يك روز آمريكا و صهيونيستها. بعد كه انقلاب شد، مردم آمدند روى كار، منافع آنها قطع شد. طبيعى بود كه با اين نظام دشمنى كنند، كه سى سال است دارند دشمنى ميكنند. يكى از دشمنى‏ها همين است كه اين پديده‏ى باارزشِ تأثير حضور مردم و نقش‏آفرينى مردم در اداره‏ى كشور و مديريت كشور را در تبليغات خودشان نفى كنند يا نديده بگيرند يا انكار كنند. بارها و بارها در اظهارات صريحشان، در اظهارات كنايه‏آميزشان، در انتخابات كشورمان خدشه كردند. نه؛ انتخابات كشور ما از انتخابات اكثر اين كشورهاى مدعى دمكراسى، هم آزادتر است، هم پرشورتر است، هم انگيزه‏ى مردم در اين انتخابات بيشتر است. انتخابات پرشور، انتخابات خوب، سالم. دشمن خدشه ميكند. از دشمن انتظارى هم جز دشمنى نيست؛ چه انتظارى هست؟ بى‏توقعى از دوستان است. بى‏توقعى از كسانى است كه جزو اين ملتند؛ واقعيات را دارند مى‏بينند؛ مى‏بينند كه اين انتخابات چگونه سالم و متقن انجام ميگيرد، در عين حال، همان حرفى را كه دشمن ميزند، اينها هم ميزنند! من انتظارم اين است: كسانى كه با ملت ايرانند، جزو ملت ايرانند، توقع دارند ملت ايران به آنها توجه كنند، اينها ديگر عليه ملت ايران حرف نزنند و انتخابات ملت ايران را زير سؤال نبرند. مرتب تكرار نكنند كه آقا اين انتخابات سالم نيست؛ انتخابات، انتخابات نيست. چرا دروغ ميگويند؟ چرا بى‏انصافى ميكنند؟ چرا خلاف واقع ميگويند؟ چرا اين همه زحماتى را كه اين ملت و مسئولين در طول اين سالهاى متمادى متحمل شدند، نديده ميگيرند؟ چرا؟ چرا ناسپاسى ميكنند؟
انتخابات در دوره‏هاى گذشته سالم بوده. در مواردى كه شبهاتى پيش مى‏آمد، ما فرستاديم تحقيق كردند، دنبال كردند. در يكى از مجالس گذشته شايعاتى پيدا شد، بعضى‏ها دلائلى آوردند، حرفهائى زدند كه انتخابات ناسالم است؛ توقع داشتند كه در برخى از شهرهاى مهم از جمله تهران، انتخابات ابطال شود. ما افراد وارد و مطلعى را فرستاديم تحقيق كردند، مطالعه كردند؛ ديدند نه، خدشه در انتخابات نيست. در بين هزارها صندوق ممكن است در دو تا، پنج تا صندوق خدشه‏هائى به وجود بيايد. اين، انتخابات را خراب نميكند. اين هم مال بعضى از اوقات بوده است. گاهى يك گروهى، يك جناحى - از اين جناحهاى معمولى كشور كه شماها اين جناح‏بندى‏ها را ميشناسيد - كه بر سر كار بودند، نتيجه‏ى انتخابات به ضرر آنها و به نفع جناح مقابل شده؛ مكرر اين اتفاق افتاده. چطور اين انتخابات را كسى ممكن است زير سؤال ببرد؟ ...(1) خوب، اگر آماده‏ايد، پس ان‏شاءاللَّه در انتخابات همه شركت كنيد؛ همه‏ى ملت ايران به كورى چشم دشمنان در انتخابات آينده هم با شور، با علاقه، با صميميت پاى صندوقهاى رأى مى‏آيند و انتخاباتى خواهند آفريد كه دشمنان را خشمگين و عصبانى كند.
پروردگارا! رحمت و فضل خودت را بر اين ملت عزيز نازل كن. پروردگارا! توفيقات خودت را روز به روز بيشتر به اين ملت افاضه بفرما. پروردگارا! گامهاى اين ملت را در راه كمال روز به روز استوارتر كن؛ روح مطهر امام بزرگوار و شهداى بزرگوار را روز به روز متعالى‏تر بفرما.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
                                             (۱۳۸۸/۰۲/۰۹)
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 8:21  توسط تمدن  | 

حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در پی حادثه ی مصیبت بار تروریستی در عراق و شهادت مظلومانه ی زائران حسینی پیام تسلیت صادر فرمودند.

متن پیام به این شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم
حادثه ی مصیبت بار تروریستی در عراق و شهادت مظلومانه ی زائران حسینی و راهیان حرم دوست، دلهایی را غمزده و عزادار کرد که به عشق خاندان پیامبر می تپد و سعادت و فلاح را در پیروی از محمد و آل محمد صلی الله علیه و علیهم می داند. روسیاهانی که دست به خون این مظلومان آغشته و مرتکب این جنایت بزرگ شده اند بدانند که رضایت شیاطین انس و جن را بر خشنودی اولیاء الهی ترجیح داده و خود را در آتش قهر و خشم خدای عزیز و قهار افکنده اند، و ان جهنم لَمُحیطه بالکافرین. دستهای پلید و مغزهای شریری که این تروریسم کور و بی مهار را در عراق بنیان نهاده اند نیز بدانند که آتش به دامان خود آنان خواهد گرفت و مانند برخی دیگر از کشورهای اسلامی، نیت شوم آنان بیش از همه، گلوی خودشان را خواهد فشرد.
متهم اصلی در این جنایت و نظائر آن، نیروهای امنیتی و نظامی آمریکایند که به بهانه ی مقابله با تروریسم، کشوری اسلامی را ستمگرانه اشغال کرده و دهها هزار انسان را در آن به خاک و خون کشیده و روز بروز ناامنی را در آن افزایش داده اند. رشد علفهای هرزه و زهرآگین تروریسم در عراق، بی گمان در سیاهه ی جنایات امریکا نوشته می شود و دستگاههای اطلاعاتی امریکایی و اسرائیلی نخستین متهمان آنند.
انتظار ما از دولت عراق آن است که با این جنایات به مقابله یی جدی برخیزد و امنیت زائران عتبات عالیات را به طور کامل تأمین کند.
کشتگان این حادثه، شهیدان زیارت بارگاه حسینی اند و پاداش آنان نزد خدای عزیز و رحیم است انشاءالله، ولی دلهای بازماندگان و دوستداران، مالامال از غم است. اینجانب به همه ی داغداران این حادثه بویژه خانواده ها و بازماندگان عرض تسلیت می کنم و شفای مجروحان را از خداوند منان مسألت می نمایم.
سیدعلی خامنه ای
4/اردیبهشت/1388

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 13:49  توسط تمدن  | 
بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم

تبريك عرض ميكنم به شما جوانان عزيز و فرزندان و نورچشمان عزيزِ اين ملت، ورودتان را به عرصه‏ى پاسدارى از ارزشهاى انقلاب اسلامى.
دانشگاه افسرى در آنِ واحد، هم كانون علم است، هم كانون جوشش جهاد است، هم جايگاه تربيت مردان مصمم و آهنين‏اراده است. علم و جهاد و ايمان و اراده‏ى مستحكم، وقتى با يكديگر توأم بشوند، انسانهائى را خلق ميكنند كه دنيا ميتواند به آينده‏ى خود، به بركت آن انسانها اميدوار باشد.
مشكل اصلى دنياى دوران انس، دنياى متجدد و مدرن، اين بود كه علم در اين دنيا در خدمت فساد، در خدمت طغيان، در خدمت تجاوز قرار گرفت. دانش يك موهبت خدائى است. بزرگترين ناسپاسى در قبال اين موهبت بزرگ اين است كه دانش را يك نسلى، يك ملتى، يك مجموعه‏اى در برهه‏اى از زمان در خدمت ظلم و طغيان و تعدى و سركوب كردن ارزشهاى انسانى قرار بدهند. و اين اتفاق در دو سه قرن اخير بخصوص و در ده‏ها سال گذشته در دنيا افتاد.
ملتهائى به دانش دست پيدا كردند؛ اين طبيعى است. دانش در طول تاريخ در ميان ملتها دست به دست ميگردد. يك وقتى مركز دانش، مناطق شرقى جهان بود، يك وقتى هم مركز دانش، مناطق غربى جهان شد. اين ملتها وقتى به دانش دست پيدا كردند، دانش را در خدمت استعمار به كار بردند، در خدمت سركوب ملتها به كار بردند. كشورهاى زيادى با ملتهاى بسيار انبوهى در شرق و غرب عالم - در آفريقا، در آسيا - به واسطه‏ى دانش كشورهاى غربى سركوب شدند؛ به استعمار كشيده شدند؛ نسلهاى انسانى به اسارت گرفته شدند. سياهانِ امروز آمريكا، فرزندان همان مستمندانى هستند كه به وسيله‏ى استعمارگران غربى از كشورهاى آفريقائى به اسارت گرفته شدند؛ از ميان خانه و زندگى و مزرعه و زيستگاه خودشان اينها را مثل حيوانات صيد كردند و به كار سخت گماشتند و آواره كردند. اين كار در سرتاسر دنيا، در شبه قاره‏ى هند، در منتهىاليه آسيا، در دورانهاى سياه هم اتفاق افتاد. با علم خود، با دانشى كه به دست آورده بودند و موهبت الهى بود، بندگان خدا و خلق خدا را به ذلت كشيدند؛ به ستم دچار كردند؛ زندگى‏هاى آنها را براى دورانهاى طولانى تباه كردند.
بعد هم از همين دانشهائى كه در اختيار گرفتند - و هر دانشى مثل پله‏اى است از يك مجموعه‏ى پلكان. وقتى انسان يك پله بالا رفت، فرصت و امكان پيدا ميكند كه به پله‏ى بعد و پله‏هاى بعد هم دست پيدا كند؛ اين هم طبيعى است - با بالا رفتن از پلكان علم، بمب اتم ساخته شد؛ سلاحهاى شيميائى ساخته شد؛ نسلهائى نابود شدند؛ انسانهائى به ماتم عزيزان خود نشستند؛ و دنيا آن چيزى شد كه شما در جغرافياى سياسى عالم مشاهده ميكنيد: تقسيم عالم به دو جناحِ زورگو و زورپذير؛ ستمگر و ستم‏پذير؛ آن هم با فاصله‏ى بسيار زياد. اين جغرافياى سياسى عالم، جغرافياى فرهنگى عالم در دورانهاى اخيرِ اين قرنهاى سياه به اين شكل رسيد.
عزيزان من! انقلاب اسلامى عظيمِ ملت ايران يك قيام بزرگ بشرى بر ضد اين وضعيت بود. انقلاب ما فرياد اسلام بود؛ فرياد توحيد بود؛ فرياد عدالت بود؛ فرياد كرامت انسان بود در اين دنياى سرشار از ظلم كه نعمتهاى خدا، هداياى الهى به انسانها، وسيله‏اى قرار ميگيرد براى سركوب انسانها. انقلاب در مقابل يك چنين وضيعتى به وجود آمد.
آن كسانى كه امروز به ملت ايران و نظام جمهورى اسلامى ايران توصيه ميكنند كه به نظام جهانى برگرديد، همان كسانى هستند كه از وجود يك چنين حركت عظيمى در ميان يك ملت، آن هم در يك چنين موقعيت حساسى، ناراحت و سراسيمه‏اند. برگرديد به نظام جهانى، يعنى تسليم همين نظام غير عادلانه بشويد؛ شما هم جزوى از نظام غير عادلانه بشويد. اين را از ملت ايران ميخواهند.
ملت ايران سى سال است با قدرت، با اعتماد به نفس، با اعتقاد راستين و عميق به خاستگاه ايمانى خود، به اين درخواست جاهلانه، مجنونانه و غير منطقى پاسخ «نه» داده است. فشارهائى كه بر ملت ايران و نظام جمهورى اسلامى در طول اين سى سال وارد كردند، به خاطر اين بود كه اين انقلاب را از اين جايگاه رفيع، از اين خاستگاه معنوى و ملكوتى و انسان‏ساز پائين بياورند. البته بديهى است كه نتوانستند و بديهى است كه نخواهند توانست. «يريدون ليطفئوا نور اللَّه بافواههم و اللَّه متم نوره و لو كره الكافرون».(1) نور خدا، نور توحيد، نور عدالت، نور احساس شرف به عبوديت خداوند، وقتى در دل انسانهائى، ملتى درخشيد، هيچ دستى نميتواند آن را خاموش كند.
جوانان عزيز من! شما پاسداران يك چنين حقيقت مقدسى و هويت متعالى‏اى هستيد. به آن افتخار كنيد. سپاه پاسداران انقلاب اسلامى از دل پاكترين جوانان اين كشور در نخستين روزهاى انقلاب جوشيد و سر برآورد. شما عزيزان من، آن روزها را درك نكرديد. آن جوانان، جوانانى در همين سنين شما بودند؛ جوانهاى بيست ساله، هجده ساله، بيست و دو ساله. سپاه پاسداران انقلاب اسلامى را با عزم راسخ، با اراده‏ى فولادين، با يك ايمان شامخ و دست‏نيافتنى به وجود آوردند؛ از همان روزهاى اول هم در ميدانهاى مجاهدت حضور پيدا كردند.
جنگ تحميلى را دشمن براى خاموش كردن انقلاب به راه انداخت، اما همين جنگ تحميلى باعث شعله‏ورتر شدن نيروى انقلاب و روحيه‏ى انقلاب شد. اين جوانهاى عزيز در ميدانهاى جنگ، عظمت خودشان را بازيافتند؛ چشمه‏هاى درونى استعداد، در دلهاى پاك و منور آنها جوشيد؛ از آنها در سنين جوانى، سردارانى بزرگ، مجاهدانى نستوه، مردانى داراى تدبير و متفكر ساخت كه نظام جمهورى اسلامى تا هميشه‏ى هميشه به اين جوانان و به رفتار آنها بدهكار است.
شما دنباله‏روان آن عزيزانيد؛ جايگزينان آن رهروان مقدميد. اين كه گفتند: «كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا» به معناى اين است كه زمان ميگذرد، اما حوادث جارى در زندگى بشر، حقايق آفرينش دست نخورده است. در هر دوره‏اى انسانها نقشى دارند كه اگر آن نقش را بدرستى، در لحظه‏ى مناسب، در زمان خود ايفاء كنند، همه چيز به‏سامان خواهد رسيد، ملتها رشد خواهند كرد، انسانيت گسترده خواهد شد.
آن جوانها چنين كردند و نقش خودشان را ايفاء كردند. نتيجه اين است كه امروز بعد از گذشت چند ده سال از آن روزها، شما مى‏بينيد ملت ايران با ضرب دست آنها و با تلاشهائى كه دنباله‏ى تلاش آنهاست، با رهنمودهاى حقيقتاً پيامبرگونه‏ى امام بزرگوار، قله‏ها را يكى پس از ديگرى فتح كرده و پيش رفته. روزهاى جنگ، بخصوص سالهاى آغازين جنگ را در نظر بياوريد و آن فقر تسليحاتى، آن فقر مالى، آن فقر تجربى را در ميان همين جوانان سپاه و بسيج، مقايسه كنيد با پيشرفتهاى امروز؛ پيشرفتهاى علمى، تحقيقى و تجربى.
شما در دانشگاه مى‏آموزيد، فرا ميگيريد، خود را از لحاظ فكر و انديشه و همچنين از لحاظ روحيه و اراده ميسازيد؛ در راه بسيار باعظمت و پرافتخارى قدم ميگذاريد. اين دانشگاه يك چنين جائى است. به حضور در اين دانشگاه و به فارغ‏التحصيلى اين دانشگاه افتخار كنيد؛ اين را نعمت بزرگ خدا بشماريد، كه هست؛ و آن را حفظ كنيد و پيش برويد.
كشور شما به جوانان مؤمن نيازمند است. و امروز به لطف و تفضل الهى، على‏رغم تلاش پى‏درپى دشمنان - كه بيشتر هم بر روى جوانان اين تلاشها متمركز است - جوانان ما رو به سمت خدا و هدايت الهى دارند. به كورى چشم دشمن، جوان ما، جوان مؤمن است؛ جوان مؤمنِ امروز از جوان مؤمنِ صدر انقلاب - سى سال پيش و بيست و پنج سال پيش - اگر جلوتر نباشد، عقب‏تر نيست. آن كوره‏ى سوزان، آن تجربه‏ى عظيمِ جنگ تحميلى كه فرصتى براى بروز استعدادها بود، در مقابل هر نسل برجسته و پراستعدادى قرار بگيرد، معجزه خواهد كرد.
امروز شما در عرصه‏ى ديگرى هستيد؛ در عرصه‏ى علم، در عرصه‏ى پيشرفت از لحاظ روحيه، سازندگى خود و كشور و آمادگىِ براى دفاع. دشمنان، قدرتهاى بزرگِ مستكبر جهانى - كه دشمنان ملتها، نه فقط دشمن ملت ايران، دشمنان انسانيت و فضيلت هستند - اينها غالباً با تشر زندگى ميكنند، با نشان دادن ابهت كارشان را به پيش ميبرند؛ هيبت خودشان را بر ملتها تحميل ميكنند، با هيبت خودشان آنها را از ميدان در ميبرند. از هيبت ابرقدرتها نترسيد. هيبت معنوى شما در دل آنها، بيشتر از هيبت مادى آنها در دل ملتهاست. شما وقتى به ايمان خود، به آمادگى‏هاى خود، به دانش خود، به تدبير خود، به حساب و كتاب مدبرانه و مديرانه‏ى خود تكيه ميكنيد، آن وقتى كه ارزشهاى عظيمِ برآمده‏ى از دل انقلاب را اجر مينهيد و به آنها اعتناء ميكنيد، ايمان خودتان را با آنها حفظ ميكنيد، آن چنان ابهتى در دل همه‏ى ملتها از شما حاصل ميشود كه از ابهت آنها در دل ملتهاى بى‏خبر بيشتر است. امروز دشمنان ميدانند با ملت ايران، با اين جوانان مؤمن، با اين مردان مصمم، با اين مسئولان و دولتمردانى كه به پايبندى به ارزشها افتخار ميكنند، ملت ايران با چنين سرمايه‏هاى ارزنده‏اى، از هيچ تشرى، از هيچ هيبتى واهمه نميكند. اين را ميدانند.
شما در كسوت با شكوه و شريف پاسدارى، اين باور را در دل دشمن هر چه بيشتر كنيد. خودتان را از لحاظ معنوى بسازيد. بندگى خدا، خشوع در مقابل خدا موجب ميشود كه انسان در مقابل هيچ زورگوئى خضوع نكند. دلى كه مهابت الهى را، عزت الهى را درك كرده است، در خود احساس عزتى ميكند كه بزرگترين قدرتها در مقابل آن عزت، تاب مقاومت نمى‏آورند. عبوديت خودتان را روز به روز بيشتر كنيد.
پروردگارا! اين جوانان عزيز را، مجموعه‏ى رزمندگان اسلام را، مجموعه‏ى نيروهاى مسلح را، ارتش و سپاه و نيروى انتظامى و بسيج و اين مجموعه‏هاى مؤمن را به خود تو ميسپارم. پروردگارا! الطاف و بركات خودت را بر آنها نازل كن.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته.
                                                   (چهار شنبه۱۲۶/۰۱/۱۳۸۸ - ۱۸:۱۴)

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 15:40  توسط تمدن  |